دیوان بلخ
دیوان بلخ کنایه از هر محضر یا مرجعی است که قضاوتش از روی منطق و عقل و در نتیجه بر اساس حق و عدالت نباشد.
جمله ی "مگر اینجا شهر بلخ است؟"
درست هم معنی با این عبارت است که می گویند:"مگر اینجا شهر هرت است؟"
و حتما همه ی ما این شعر را شنیدیم که می گوید:
گنه کرد در بلخ آهنگری / به ششتر زدند گردن مسگری
از دیوان بلخ حکایتها ی مختلفی نقل کرده اند که همه خواندی هستند از این قبیل:
حکایت:
مسافری در شهر بلخ جماعتی را دید که مردی زنده را در تابوت انداخته و به سوی گورستان می بردند و ان بیچاره مرتب داد و فریاد می زد و خدا و بیغمبر را به شهادت می گیرد که
"والله ء بالله من زنده ام !چطور می خواهید مرا به خاک بسبارید؟"
اما چند ملا که بشت سر تابوت هستند بی توجه به حال و احوال او رو به مردم کرده و می گویند :"بدر سوخته ملعون دروغ می گوید . مرده!"
مسافر حیرت زده حکایت را برسید . گفتند:"این مرد ء فاسق و تاجری ثروتمند و بدون وارث است. چند مدت بیش که به سفر رفته بود ء چهار شاهد عادل خدا شناس در محضر قاضی
بلخ شهادت دادن که مرده و قاضی نیز به مرگ او گواهی داد. بس یکی ار مقدسین شهر زنش را گرفت و یکی دیگر اموالش را تصاحب کرد. حالا بعد از مرگ برگشته و ادعای حیات می کتد. حال آنکه ادعای مردی فاسق
در برابر گواهی چهار عادل خدا شناس مسموع و مقبول نمی افتد. این است که به حکم قاضی به قبرستانش می بریم ء زیرا که دفن میت واجب است و معطل نهادن جنازه شرعاُ جایز نیست!"