سایت سبزدلان گزیر

نسخه کامل: خواندنی (دیوان بلخ)
شما در حال مشاهده نسخه تکمیل نشده می باشید. مشاهده نسخه کامل با قالب بندی مناسب.

دیوان بلخ
دیوان بلخ کنایه از هر محضر یا مرجعی است که قضاوتش از روی منطق و عقل و در نتیجه بر اساس حق و عدالت نباشد.

جمله ی "مگر اینجا شهر بلخ است؟"
درست هم معنی با این عبارت است که می گویند:"مگر اینجا شهر هرت است؟"

و حتما همه ی ما این شعر را شنیدیم که می گوید:

گنه کرد در بلخ آهنگری / به ششتر زدند گردن مسگری


از دیوان بلخ حکایتها ی مختلفی نقل کرده اند که همه خواندی هستند از این قبیل:

حکایت:

مسافری در شهر بلخ جماعتی را دید که مردی زنده را در تابوت انداخته و به سوی گورستان می بردند و ان بیچاره مرتب داد و فریاد می زد و خدا و بیغمبر را به شهادت می گیرد که
"والله ء بالله من زنده ام !چطور می خواهید مرا به خاک بسبارید؟"
اما چند ملا که بشت سر تابوت هستند بی توجه به حال و احوال او رو به مردم کرده و می گویند :"بدر سوخته ملعون دروغ می گوید . مرده!"
مسافر حیرت زده حکایت را برسید . گفتند:"این مرد ء فاسق و تاجری ثروتمند و بدون وارث است. چند مدت بیش که به سفر رفته بود ء چهار شاهد عادل  خدا شناس در محضر قاضی
بلخ شهادت دادن که مرده و قاضی نیز به مرگ او گواهی داد. بس یکی ار مقدسین شهر زنش را گرفت و یکی دیگر اموالش را تصاحب کرد. حالا بعد از مرگ برگشته و ادعای حیات می کتد. حال آنکه ادعای مردی فاسق
در برابر گواهی چهار عادل خدا شناس مسموع و مقبول نمی افتد. این است که به حکم قاضی به قبرستانش می بریم ء زیرا که دفن میت واجب است و معطل نهادن جنازه شرعاُ جایز نیست!"

به به واقعا که خیلی جالب بود
لینک مرجع