سایت سبزدلان گزیر

نسخه کامل: روز مادر روز زن
شما در حال مشاهده نسخه تکمیل نشده می باشید. مشاهده نسخه کامل با قالب بندی مناسب.

 

 روز مادر      روز زن

 مادر! چه کلمه سهل و ممتنعي. چه کلمه مقدسي و چه مفهوم زيبايي! جالب است که زبانهاي مختلف براي مفهوم مادر کلماتي در همين حدود دارند. ماذر - مامان - مام - ام و... براي گفتن آن  لب حالت خاصي مي گيرد! اوج احساس و عاطفه! اوج دوستي و محبت.

 

خداي من! مادر، اسطوره اي مقدس است در زندگي انسان. بزرگ و بلند. شايد نيمي از انسانها مادر شوند اما بازهم مادر بودن و مادري کردن مفهومي مقدس است.

از لحاظ جامعه شناسي، مادر نوعي نقش اجتماعي است. نقشي که معلوم نيست اکتسابي است يا ذاتي! فرزند بودن و دختر بودن نوعي نقش اجتماعي است با کارکردها و وظايف اجتماعي خاص خود که ذاتي است و هيچ کس نقشي در آن ندارد. اما شغل هر فرد، نقش اکتسابي اوست. در اين ميان معلوم نيست مادر بودن نقش ذاتي است يا اکتسابي. شايد اکتسابي بودنش بچربد، اما شرايط اجتماعي و فيزيولوژيکي هر زني را به مادر بودن و هر مردي را به پدر بودن مي کشاند. نمي دانم به هرحال مادر و مادري به نظر من در حيطه تحليل هاي جامعه شناختي نمي گنجد. نمي توانيم آن را تنها به عنوان يک فرد با نقشي خاص در نظر بگيريم. مادر و فرزند رابطه اي متقابل و حياتي دارند که بدون آن قوام جامعه شک برانگيز است

من نيز دوست دارم مادرم را در اين روز پاس دارم و گراميش دارم. گرچه خداي من! خوب مي داني دردي از من در سينه اش هست . اما از باب شعر مادر ايرج ميرزا  ميدانم که او مرا دوست دارد و ميبخشايد. در اينجا نيز بخشي از شعر ايرج را مي گذارم تا تاثير آن را هميشه با خود داشته باشم.

قلب مادر

داد معشوقه به عاشق پيغام    که کند مادر تو با من جنگ           ***         نگاه غضب آلوده زند    بر دل نازک من تير خدنگ     ***            مادر سنگ دلت تا زنده است  شهد در کام من و توست شرنگ   ***   گر تو خواهي به وصالم برسي    بايد اين ساعت بي  خوف و درنگ    ****    روي و سينه تنگش بدري    دل برون آري از آن سينه تنگ      ***        عاشق بي خرد ناهنجار نه بل آن فاسق بي عصمت و ننگ    ****    رفت و مادر را افکند به خاک     سينه بدريد و دل آورد به چنگ   ***     قصد سر منزل معشوقه نمود دل مادر به کف‌ش چون نارنگ    ****   ازقضا خورد دم در به زمين    و اندکي رنجه شد او را آرنگ   ***      آن دل گرم که جان داشت هنوز اوفتاد از کف آن بي فرهنگ    ****    از زاست، نمود  پي برداشتن دل، آهنگ      ****      آه دست مين باز چو برخ پسرم يافت خراش!     واي پاي پسرم خورد به سنگ   

انسان، در بستری از محنت ها، تعب ها و دشواری ها آفریده می شود و مادر، در همهمه ای از رنج ها، انسان می آفریند و زندگی می زاید.

مادر، از هستی خاموش مانده، در نهانی ترین دره های نیستی، صدای خنده و گریه نوزاد را خلق می کند و پابه پای این فرآورده محبت، تا پیچ و تاب های نفس گیر و واحه های روح بخش زیستن، می آید و می ماند.

پیشانی مادر شاید پُر از چین های سختی ها شده باشد، اما از این خطوط منحنی، پیام های حمایت و مهر و عشق خوانده می شود.

دست هایت، برای نوازش، همیشه گرم بوده است و آغوشت، همیشه برایم باز.

چشم هایت، برایم گاه خندیده است و گاهی گریسته، اما همیشه سرشار از رضایت بود.

نگاهت، چه بسیار بدرقه راهم بوده است.

مرا پروراندی و با دست های خودت، در هوای زندگی، پروازم دادی...

دست هایت همیشه تکیه گاه من بوده است.

لبخندت را همیشه برایم حفظ کرده ای؛ اگرچه دلت مملو از بغض ها و رنج ها است.

آخر تو مادری!

نوشته روي ديوار

<!-- / icon and title --><!-- message -->
مادر خسته از خريد برگشت و به زحمت ، زنبيل سنگين را داخل خانه كشيد .

پسرش دم در آشپزخانه منتظر او بود و ميخواست كار بدي را كه تامي كوچولو انجام داده ، به مادرش بگويد .
وقتي مادرش را ديد به او گفت: « مامان ، مامان ! وقتي من داشتم تو حياط بازي ميكردم و بابا داشت با تلفن صحبت مي كرد
تامي با يه ماژيك روي ديوار اطاقي را كه شما تازه رنگش كرده ايد ، خط خطي كرد ! »
مادر آهي كشيد و فرياد زد : « حالا تامي كجاست؟ » و رفت به اطاق تامي كوچولو.
تامي از ترس زير تخت خوابش قايم شده بود ، وقتي مادر او را پيدا كرد ، سر او داد كشيد : « تو پسر خيلي بدي هستي » و بعد تمام ماژيكهايش را شكست و ريخت توي سطل آشغال .
تامي از غصه گريه كرد.
ده دقيقه بعد وقتي مادر وارد اطاق پذيرايي شد ، قلبش گرفت و اشك از چشمانش سرازير شد .
تامي روي ديوار با ماژيك قرمز يك قلب بزرگ كشيده بود و درون قلب نوشته بود: مادر دوستت دارم!
مادر درحاليكه اشك ميريخت به آشپزخانه برگشت و يك تابلوي خالي با خود آورد و آن را دور قلب آويزان كرد.
بعد از آن ، مادر هرروز به آن اطاق مي رفت و با مهرباني به تابلو نگاه ميگرد!
<!-- / message -->
لینک مرجع