سایت سبزدلان گزیر

نسخه کامل: اي كاش هميشه زندكي
شما در حال مشاهده نسخه تکمیل نشده می باشید. مشاهده نسخه کامل با قالب بندی مناسب.
همیشه انگارها تکرار می شود
درست مثل روزهای ساده ی ابری
درست مثل رنگ افق های دور ازچشم
که در دو سوی نگاه سحر پیدا بود
ومن آن صبح کنار پنجره آسمان می نوشیدم
چه طعم خوبی داشت !
تلخ بود اما کنار جرعه های آن احساس می رویید.
وسایه های خیال روی پرده ی رویا طرح می انداخت
چه طرح های قشنگی !
غم ناک بود، اما از خطوط درهمش یک دنیا نور می تابید.
آن روز کنار دار قالی همسایه نارون هم سبز شد
وبیدهای مجنون سرود وصال برای لیلی شان می خواندند.
وحال به یاد آن روز چقدر دلتنگم
چقدر رنگ نگاه ابرها فرق دارد! چرا نمی بارند؟
مگر نمی دانند امروز صبح خورشید به میهمانی ماه دعوت شد
وسبزه های دشت همان لحظه به شوق دیدن اولین دانه ی باران خندیدند!
چه خنده ی شیرینی !
انگار آسمان هم می خندید
کنار لحظه های سبز درختان
کنار رودهای تشنه ی باران
کنار عشق ،کنار رویاهای دور از دست
ویک باره تمام فضا از صدای خنده باران به انتها رسید...
چه لحظه ی قشنگی بود !
وقتی ابرها به جای گریستن لخند می زدند
واز چشمانشان اشک می بارید
وجاده های بی بازگشت پس از فتح اولین غرور
به دست عشق به باران پیوستند... چه پیوند زیبایی !
ای کاش همیشه زندگی مثل این خواب پشت پنجره شیرین بود...
چقدر دلتنگم





همیشه انگارها تکرار می شود
درست مثل روزهای ساده ی ابری
درست مثل رنگ افق های دور ازچشم
که در دو سوی نگاه سحر پیدا بود
ومن آن صبح کنار پنجره آسمان می نوشیدم
چه طعم خوبی داشت !
تلخ بود اما کنار جرعه های آن احساس می رویید.
وسایه های خیال روی پرده ی رویا طرح می انداخت
چه طرح های قشنگی !
غم ناک بود، اما از خطوط درهمش یک دنیا نور می تابید.
آن روز کنار دار قالی همسایه نارون هم سبز شد
وبیدهای مجنون سرود وصال برای لیلی شان می خواندند.
وحال به یاد آن روز چقدر دلتنگم
چقدر رنگ نگاه ابرها فرق دارد! چرا نمی بارند؟
مگر نمی دانند امروز صبح خورشید به میهمانی ماه دعوت شد
وسبزه های دشت همان لحظه به شوق دیدن اولین دانه ی باران خندیدند!
چه خنده ی شیرینی !
انگار آسمان هم می خندید
کنار لحظه های سبز درختان
کنار رودهای تشنه ی باران
کنار عشق ،کنار رویاهای دور از دست
ویک باره تمام فضا از صدای خنده باران به انتها رسید...
چه لحظه ی قشنگی بود !
وقتی ابرها به جای گریستن لخند می زدند
واز چشمانشان اشک می بارید
وجاده های بی بازگشت پس از فتح اولین غرور
به دست عشق به باران پیوستند... چه پیوند زیبایی !
ای کاش همیشه زندگی مثل این خواب پشت پنجره شیرین بود...
چقدر دلتنگم

________________________________________









گفتي تا شقايق هست زندگي بايد کرد.....شقايق هست اما تو نيستي... چه
بايد کرد؟


صدایت در گوشم زمزمه میشود و نگاهت در ذهن مجسم.... ولی من تو را میخواهم.... نه خیالت را
لینک مرجع