۳۱-۵-۱۳۸۶, ۰۴:۲۲ عصر
۳۱-۵-۱۳۸۶, ۰۴:۴۳ عصر
{EDITOR=
موضوع كه سايت توقف شد از ديروز
EDITOR}۳۱-۵-۱۳۸۶, ۰۵:۱۵ عصر
{EDITOR=
دوست عزيز و گران قدرم جناب الجزيري
تو خودت گلي، نياز به ارسال شاخ گل نبود. زبانم در پاسخ لطف شما دوست ناديده ي دل آشنا قاصر است.
لذا غزلي نيمه فارسي و نيمه عربي از حافظ كه وصف الحال اينجانب است، تقديم حضورتان ميكنم.
از خون دل نوشتم نزديك دوست نامه
اني رايت دهراً من هجرك القيامه
دارم من از فراقش در ديده صد علامت
ليست دموع عيني هذا لنا العلامه
هر چند كازمودم از وي نبود سودم
من جرب المجرب حلت به الندامه
پرسيدم از طبيبي احوال دوست گفتا
في بعدها عذاب في قربها السلامه
گفتم ملامت آيد گر گرد دوست گردم
و الله ما راينا حباً بلا ملامه
حافظ چو طالب آمد جامي به جان شيرين
حتي يذوق منه كأساً من الكرامه
«حافظ»
۳۱-۵-۱۳۸۶, ۰۵:۴۲ عصر
{EDITOR=
شكرا سامي على لطفك
انت مطر و الصحاري الناس
انت مطر و الصحاري الناس
قلبك شكا من كثر عطفك
لا باس هذا التعب لاباس
أغليك و انا زين اعرفك
اخوين يجمعهم الاحساس
رسمك لحن رائع و عزفك
على القلم نوَر القرطاس
منقول مع بعض التعديل
(مع الإعتذار للشاعر)
EDITOR}