<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0" xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/">
	<channel>
		<title><![CDATA[سایت سبزدلان گزیر  - تمامی انجمن ها]]></title>
		<link>http://www.gezir.ir/</link>
		<description><![CDATA[سایت سبزدلان گزیر  - http://www.gezir.ir]]></description>
		<pubDate>Fri, 30 Jul 2010 15:57:53 +0000</pubDate>
		<generator>MyBB</generator>
		<item>
			<title><![CDATA[بچه های حاضر جواب!]]></title>
			<link>http://www.gezir.ir/showthread.php?tid=2073</link>
			<pubDate>Wed, 21 Jul 2010 23:29:54 +0430</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://www.gezir.ir/showthread.php?tid=2073</guid>
			<description><![CDATA[<div id="post_message_226897" style="text-align: right;"><span style="font-size: medium;"><strong><strong>بچه های حاضر جواب! </strong> دختر  کوچکى با معلمش درباره نهنگ&zwnj;ها بحث  مى&zwnj;کرد. <br /> <br /> <br /> معلم گفت: از نظر فيزيکى غيرممکن است که نهنگ  بتواند يک آدم را ببلعد زيرا  با<br /> وجودى پستاندار <br /> <br /> <br /> عظيم&zwnj;الجثه&zwnj;اى  است امّا حلق بسيار کوچکى دارد. <br /> <br /> <br /> دختر کوچک پرسيد: پس چطور  حضرت يونس به وسيله يک نهنگ بلعيده شد؟ <br /> <br /> <br /> معلم که عصبانى شده  بود تکرار کرد که نهنگ نمى&zwnj;تواند آدم را ببلعد. اين از  نظر<br /> فيزيکى  غيرممکن است. <br /> <br /> <br /> دختر کوچک گفت: وقتى به بهشت رفتم از حضرت يونس  مى&zwnj;پرسم. <br /> <br /> <br /> معلم گفت: اگر حضرت يونس به جهنم رفته بود چى؟ <br /> <br /> <br /> دختر کوچک گفت: اونوقت شما ازش بپرسيد. <br /> <br /> <br /> ***************************************** <br /> <br /> <br /> يک روز يک دختر کوچک در آشپزخانه نشسته بود و به مادرش که  داشت آشپزى  مى&zwnj;کرد <br /> نگاه مى&zwnj;کرد. <br /> <br /> <br /> ناگهان متوجه چند تار  موى سفيد در بين موهاى مادرش شد. <br /> <br /> <br /> از مادرش پرسيد: مامان! چرا  بعضى از موهاى شما سفيده؟ <br /> <br /> <br /> مادرش گفت: هر وقت تو يک کار بد  مى&zwnj;کنى و باعث ناراحتى من مى&zwnj;شوی، يکى از <br /> موهايم سفيد مى&zwnj;شود. <br /> <br /> <br /> دختر کوچولو کمى فکر کرد و گفت: حالا فهميدم چرا همه موهاى مامان بزرگ   سفيد <br /> شده! <br /> <br /> <br /> ************************************ <br /> <br /> <br /> عکاس سر کلاس درس آمده بود تا از بچه&zwnj;هاى کلاس عکس يادگارى بگيرد.  معلم هم <br /> داشت همه <br /> <br /> <br /> بچه&zwnj;ها را تشويق مي&zwnj;کرد که دور هم جمع  شوند. <br /> <br /> <br /> معلم گفت: ببينيد چقدر قشنگه که سال&zwnj;ها بعد وقتى  همه&zwnj;تون بزرگ شديد به اين  عکس <br /> نگاه کنيد و <br /> <br /> <br /> بگوئيد : اين  احمده، الان دکتره. يا اون مهرداده، الان وکيله. <br /> <br /> <br /> يکى از  بچه&zwnj;ها از ته کلاس گفت: اين هم آقا معلمه، الان مرده. <br /> <br /> <br /> *********************************************** <br /> <br /> معلم داشت جريان خون در بدن را به بچه&zwnj;ها درس مى&zwnj;داد. براى اين  که موضوع  براى <br /> بچه&zwnj;ها روشن&zwnj;تر <br /> <br /> <br /> شود گفت بچه&zwnj;ها! اگر من  روى سرم بايستم، همان طور که مى&zwnj;دانيد خون در سرم  جمع <br /> مى&zwnj;شود و صورتم  قرمز مى&zwnj;شود. <br /> <br /> <br /> بچه&zwnj;ها گفتند: بله <br /> <br /> <br /> معلم ادامه  داد: پس چرا الان که ايستاده&zwnj;ام خون در پاهايم جمع نمى&zwnj;شود؟ <br /> <br /> <br /> يکى  از بچه&zwnj;ها گفت: براى اين که پاهاتون خالى نيست. <br /> <br /> <br /> *********************************************** <br /> <br /> بچه&zwnj;ها در ناهارخورى مدرسه به صف ايستاده بودند. سر ميز يک سبد  سيب بود که  روى<br /> آن نوشته <br /> <br /> <br /> بود: فقط يکى برداريد. خدا ناظر  شماست.. <br /> <br /> <br /> در انتهاى ميز يک سبد شيرينى و شکلات بود.. يکى از  بچه&zwnj;ها رويش نوشت: هر  چند <br /> تا مى&zwnj;خواهيد برداريد! خدا مواظب سيب&zwnj;هاست</strong></span></div>
<div style="text-align: left;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-size: x-small;">منبع:پارسي گلد</span><strong><br /></strong></span></div>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div id="post_message_226897" style="text-align: right;"><span style="font-size: medium;"><strong><strong>بچه های حاضر جواب! </strong> دختر  کوچکى با معلمش درباره نهنگ&zwnj;ها بحث  مى&zwnj;کرد. <br /> <br /> <br /> معلم گفت: از نظر فيزيکى غيرممکن است که نهنگ  بتواند يک آدم را ببلعد زيرا  با<br /> وجودى پستاندار <br /> <br /> <br /> عظيم&zwnj;الجثه&zwnj;اى  است امّا حلق بسيار کوچکى دارد. <br /> <br /> <br /> دختر کوچک پرسيد: پس چطور  حضرت يونس به وسيله يک نهنگ بلعيده شد؟ <br /> <br /> <br /> معلم که عصبانى شده  بود تکرار کرد که نهنگ نمى&zwnj;تواند آدم را ببلعد. اين از  نظر<br /> فيزيکى  غيرممکن است. <br /> <br /> <br /> دختر کوچک گفت: وقتى به بهشت رفتم از حضرت يونس  مى&zwnj;پرسم. <br /> <br /> <br /> معلم گفت: اگر حضرت يونس به جهنم رفته بود چى؟ <br /> <br /> <br /> دختر کوچک گفت: اونوقت شما ازش بپرسيد. <br /> <br /> <br /> ***************************************** <br /> <br /> <br /> يک روز يک دختر کوچک در آشپزخانه نشسته بود و به مادرش که  داشت آشپزى  مى&zwnj;کرد <br /> نگاه مى&zwnj;کرد. <br /> <br /> <br /> ناگهان متوجه چند تار  موى سفيد در بين موهاى مادرش شد. <br /> <br /> <br /> از مادرش پرسيد: مامان! چرا  بعضى از موهاى شما سفيده؟ <br /> <br /> <br /> مادرش گفت: هر وقت تو يک کار بد  مى&zwnj;کنى و باعث ناراحتى من مى&zwnj;شوی، يکى از <br /> موهايم سفيد مى&zwnj;شود. <br /> <br /> <br /> دختر کوچولو کمى فکر کرد و گفت: حالا فهميدم چرا همه موهاى مامان بزرگ   سفيد <br /> شده! <br /> <br /> <br /> ************************************ <br /> <br /> <br /> عکاس سر کلاس درس آمده بود تا از بچه&zwnj;هاى کلاس عکس يادگارى بگيرد.  معلم هم <br /> داشت همه <br /> <br /> <br /> بچه&zwnj;ها را تشويق مي&zwnj;کرد که دور هم جمع  شوند. <br /> <br /> <br /> معلم گفت: ببينيد چقدر قشنگه که سال&zwnj;ها بعد وقتى  همه&zwnj;تون بزرگ شديد به اين  عکس <br /> نگاه کنيد و <br /> <br /> <br /> بگوئيد : اين  احمده، الان دکتره. يا اون مهرداده، الان وکيله. <br /> <br /> <br /> يکى از  بچه&zwnj;ها از ته کلاس گفت: اين هم آقا معلمه، الان مرده. <br /> <br /> <br /> *********************************************** <br /> <br /> معلم داشت جريان خون در بدن را به بچه&zwnj;ها درس مى&zwnj;داد. براى اين  که موضوع  براى <br /> بچه&zwnj;ها روشن&zwnj;تر <br /> <br /> <br /> شود گفت بچه&zwnj;ها! اگر من  روى سرم بايستم، همان طور که مى&zwnj;دانيد خون در سرم  جمع <br /> مى&zwnj;شود و صورتم  قرمز مى&zwnj;شود. <br /> <br /> <br /> بچه&zwnj;ها گفتند: بله <br /> <br /> <br /> معلم ادامه  داد: پس چرا الان که ايستاده&zwnj;ام خون در پاهايم جمع نمى&zwnj;شود؟ <br /> <br /> <br /> يکى  از بچه&zwnj;ها گفت: براى اين که پاهاتون خالى نيست. <br /> <br /> <br /> *********************************************** <br /> <br /> بچه&zwnj;ها در ناهارخورى مدرسه به صف ايستاده بودند. سر ميز يک سبد  سيب بود که  روى<br /> آن نوشته <br /> <br /> <br /> بود: فقط يکى برداريد. خدا ناظر  شماست.. <br /> <br /> <br /> در انتهاى ميز يک سبد شيرينى و شکلات بود.. يکى از  بچه&zwnj;ها رويش نوشت: هر  چند <br /> تا مى&zwnj;خواهيد برداريد! خدا مواظب سيب&zwnj;هاست</strong></span></div>
<div style="text-align: left;"><span style="font-size: medium;"><span style="font-size: x-small;">منبع:پارسي گلد</span><strong><br /></strong></span></div>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[مصاحبه با سید حسن هاشمی ، دهیار گزیر]]></title>
			<link>http://www.gezir.ir/showthread.php?tid=2072</link>
			<pubDate>Wed, 21 Jul 2010 17:26:37 +0430</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://www.gezir.ir/showthread.php?tid=2072</guid>
			<description><![CDATA[<span style="font-size: large;">مصاحبه با سید حسن هاشمی ، دهیار گزیر<br />
نام و نام خانوادگی  : سید حسن هاشمی<br />
تاریخ تولد : 1/7/1360<br />
تحصیلات : دانشجوی کارشناسی حسابداری<br />
شغل : دهیار<br />
<img class="postimage" src="http://www.gezir.ir/UPLOAD123/index.php/files/get/14ReKmGyeY/818.jpg" border="0" alt="[تصویر: 818.jpg&#93;" /><br />
<br />
1-	پست دهیار چگونه و برای چند سال انتخاب می شود و حضرتعالی چند دوره و از چه سالی کار  خود را بعنوان دهیار گزیر آغاز نموده اید ؟<br />
در سال 1375 قانون تشکیلات  وظایف و انتخاب شوراها ی اسلامی کشوری و انتخاب شهرداران به تصویب رسید براساس این قانون شورای اسلامی روستا به عنوان نهاد محلی منتخب مردم است در این قانون مسئولیت اجرایی مدیریت روستایی به عهده شخصی با عنوان دهیار گذاشته شده که از سوی شورا برای مدت 4 سال انتخاب می شود و بنده حقیر این افتخار را پیدا کرده ام که طی دو دوره از مورخه 20/2/82 تا حال حاضر به عنوان دهیار از سوی شورای محترم و پرتلاش انتخاب شوم<br />
2-	مسئولیت دهیاری گزیر در ابتدای کار با وضعیت کنونی آن چه تفاوتهایی داشته است ؟<br />
در ابتدای کار یک اداره جدید و سردرگم بود و مردم با قوانین و کارهای آن آشنایی نداشتند اما در حال حاضر تمامی مردوم مخصوصاَ مردم خوب و همیشه در صحنه گزیر با فعالیتها و وظایف و کارهای انجام شده دهیاری بطور کامل آشنا هستند و مدیریت آن نسبت به قبل با توجه به امکانات موجود و پرسنل تلاشگر آسان شده است .<br />
3-	فعالیتهای مهم صورت گرفته در طول چند سال مسئولیت شما در دهیاری گزیر را ذکر نمایید ؟ ( مختصر و تیتر وار )<br />
1-	احداث خیابان بطول 5200 متر و عرض 8 متر   2- احداث بوستان جنگلی به مساحت 6 هکتار   3- احداث بوستان های محلی و بوستان نشاط   4- درختکاری خیابانها  5- دیوارکشی گورستان  6- احداث کارگاه بلوک زنی   7- روشنایی معابر خیابانها و محلات  8- احداث میدان گاوچاه  9- ساخت مسجد و سرویس بهداشتی بوستان جنگلی   10 – ساخت مسجد ، رختکن و نصب دکل استادیوم ورزشی  11 – جمع آوری زباله ها  12- نصب سطلهای زباله در سطح روستا  13- خرید وسایل نقلیه و امکانات دیگر<br />
4-	اگر بخواهید سرآمد ( مهمترین )کارهای صورت گرفته توسط دهیاری را نام ببرید کدام مورد خواهد بود ؟<br />
تمامی برنامه های ذکر شده هرکدام به نوعی مهم بوده اند اما کارهایی که نسبت به دیگر فعالیتها از اهمیت بیشتری برخوردارند شامل: احداث خیابانها – درختکاری خیابانها – دیوارکشی گورستان  و احداث کارگاه بلوک زنی<br />
5-	عوامل موثر در موفقیت خود در سمت دهیار گزیر را ذکر نمایید ؟<br />
الطاف پروردگارمنان ، همکاری پرسنل زحمت کش ، مردم و حمایتهای بی دریغ دولت ، شورا ، انجمن خیریه محسنین و خیرین<br />
6-	نحوه برخورد عمومی با شما در این مدت چند ساله چگونه بوده و چه انتظاری از آنها دارید ؟<br />
تشکر صمیمانه ای داریم از نحوه برخورد مردم طی این مدت چند ساله ، انشاالله بتوانم با حل مشکلات عمرانی و زیباسازی روستاها بتوانم ذره ایاز این برخورد خوبشان را جبران کنم<br />
7-	تجربه دبیری خود در دبستان گزیر را چگونه ارزیابی می کنید ؟<br />
تجربه بسیار خوبی بوده بطوریکه از بودن در کنار دانش آموزان و بچه ها لذت برده و احساس شعف می کنم و سعی کرده ام در راستای تدریس هیچ کم و کسری نگذاشته باشم<br />
8-	برای پیشرفت گزیر در آینده چه برنامه هایی را در نظر دارید ؟<br />
ایجاد کارگاهها، تاسیسات و صنایع درآمدزا برای حل مشکلات مردم و درامد دهیاری<br />
حرف آخر : <br />
از اینکه محبت کردید و بنده حقیر را برای مصاحبه انتخاب نموده اید کمال تشکر و قدردانی دارم و توفیق روزافزون شما را از خداوند منان خواستارم</span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="font-size: large;">مصاحبه با سید حسن هاشمی ، دهیار گزیر<br />
نام و نام خانوادگی  : سید حسن هاشمی<br />
تاریخ تولد : 1/7/1360<br />
تحصیلات : دانشجوی کارشناسی حسابداری<br />
شغل : دهیار<br />
<img class="postimage" src="http://www.gezir.ir/UPLOAD123/index.php/files/get/14ReKmGyeY/818.jpg" border="0" alt="[تصویر: 818.jpg]" /><br />
<br />
1-	پست دهیار چگونه و برای چند سال انتخاب می شود و حضرتعالی چند دوره و از چه سالی کار  خود را بعنوان دهیار گزیر آغاز نموده اید ؟<br />
در سال 1375 قانون تشکیلات  وظایف و انتخاب شوراها ی اسلامی کشوری و انتخاب شهرداران به تصویب رسید براساس این قانون شورای اسلامی روستا به عنوان نهاد محلی منتخب مردم است در این قانون مسئولیت اجرایی مدیریت روستایی به عهده شخصی با عنوان دهیار گذاشته شده که از سوی شورا برای مدت 4 سال انتخاب می شود و بنده حقیر این افتخار را پیدا کرده ام که طی دو دوره از مورخه 20/2/82 تا حال حاضر به عنوان دهیار از سوی شورای محترم و پرتلاش انتخاب شوم<br />
2-	مسئولیت دهیاری گزیر در ابتدای کار با وضعیت کنونی آن چه تفاوتهایی داشته است ؟<br />
در ابتدای کار یک اداره جدید و سردرگم بود و مردم با قوانین و کارهای آن آشنایی نداشتند اما در حال حاضر تمامی مردوم مخصوصاَ مردم خوب و همیشه در صحنه گزیر با فعالیتها و وظایف و کارهای انجام شده دهیاری بطور کامل آشنا هستند و مدیریت آن نسبت به قبل با توجه به امکانات موجود و پرسنل تلاشگر آسان شده است .<br />
3-	فعالیتهای مهم صورت گرفته در طول چند سال مسئولیت شما در دهیاری گزیر را ذکر نمایید ؟ ( مختصر و تیتر وار )<br />
1-	احداث خیابان بطول 5200 متر و عرض 8 متر   2- احداث بوستان جنگلی به مساحت 6 هکتار   3- احداث بوستان های محلی و بوستان نشاط   4- درختکاری خیابانها  5- دیوارکشی گورستان  6- احداث کارگاه بلوک زنی   7- روشنایی معابر خیابانها و محلات  8- احداث میدان گاوچاه  9- ساخت مسجد و سرویس بهداشتی بوستان جنگلی   10 – ساخت مسجد ، رختکن و نصب دکل استادیوم ورزشی  11 – جمع آوری زباله ها  12- نصب سطلهای زباله در سطح روستا  13- خرید وسایل نقلیه و امکانات دیگر<br />
4-	اگر بخواهید سرآمد ( مهمترین )کارهای صورت گرفته توسط دهیاری را نام ببرید کدام مورد خواهد بود ؟<br />
تمامی برنامه های ذکر شده هرکدام به نوعی مهم بوده اند اما کارهایی که نسبت به دیگر فعالیتها از اهمیت بیشتری برخوردارند شامل: احداث خیابانها – درختکاری خیابانها – دیوارکشی گورستان  و احداث کارگاه بلوک زنی<br />
5-	عوامل موثر در موفقیت خود در سمت دهیار گزیر را ذکر نمایید ؟<br />
الطاف پروردگارمنان ، همکاری پرسنل زحمت کش ، مردم و حمایتهای بی دریغ دولت ، شورا ، انجمن خیریه محسنین و خیرین<br />
6-	نحوه برخورد عمومی با شما در این مدت چند ساله چگونه بوده و چه انتظاری از آنها دارید ؟<br />
تشکر صمیمانه ای داریم از نحوه برخورد مردم طی این مدت چند ساله ، انشاالله بتوانم با حل مشکلات عمرانی و زیباسازی روستاها بتوانم ذره ایاز این برخورد خوبشان را جبران کنم<br />
7-	تجربه دبیری خود در دبستان گزیر را چگونه ارزیابی می کنید ؟<br />
تجربه بسیار خوبی بوده بطوریکه از بودن در کنار دانش آموزان و بچه ها لذت برده و احساس شعف می کنم و سعی کرده ام در راستای تدریس هیچ کم و کسری نگذاشته باشم<br />
8-	برای پیشرفت گزیر در آینده چه برنامه هایی را در نظر دارید ؟<br />
ایجاد کارگاهها، تاسیسات و صنایع درآمدزا برای حل مشکلات مردم و درامد دهیاری<br />
حرف آخر : <br />
از اینکه محبت کردید و بنده حقیر را برای مصاحبه انتخاب نموده اید کمال تشکر و قدردانی دارم و توفیق روزافزون شما را از خداوند منان خواستارم</span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[مسابقات فوتبال تابستان 89 در گزیر( عکس + کلیپ ویدئویی)]]></title>
			<link>http://www.gezir.ir/showthread.php?tid=2071</link>
			<pubDate>Tue, 20 Jul 2010 14:03:00 +0430</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://www.gezir.ir/showthread.php?tid=2071</guid>
			<description><![CDATA[[/size&#93;<div style="text-align: center;">مسابقات فوتبال تابستان 89 در گزیر<br />
با تلاش هیئت ورزشی گزیر یک دوره مسابقات فوتبال از روز یکشنبه در گزیر آغاز شد که طی آن 7 تیم ، استقلال – اتحاد – پاس – پیروزی – شاهین – کشاورز و امید به رقابت خواهند پرداخت <br />
در ضمن دو تیم عقاب و وحدت نیز بنا به دلایل و مشکلاتی از حضور در بازیها انصراف داند<br />
بازیها بصورت دوره ای و در استادیوم ورزشی کشاورز گزیر هر روز عصر برگزار می شود<br />
اتحاد 2 استقلال 1<br />
گلها :<br />
برای اتحاد :  امید بزن – سید محمد هاشمی <br />
برای استقلال : احمد گزیر نژاد<br />
<br />
پاس 0 پیروزی 0</div>[size=large&#93;]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[[/size]<div style="text-align: center;">مسابقات فوتبال تابستان 89 در گزیر<br />
با تلاش هیئت ورزشی گزیر یک دوره مسابقات فوتبال از روز یکشنبه در گزیر آغاز شد که طی آن 7 تیم ، استقلال – اتحاد – پاس – پیروزی – شاهین – کشاورز و امید به رقابت خواهند پرداخت <br />
در ضمن دو تیم عقاب و وحدت نیز بنا به دلایل و مشکلاتی از حضور در بازیها انصراف داند<br />
بازیها بصورت دوره ای و در استادیوم ورزشی کشاورز گزیر هر روز عصر برگزار می شود<br />
اتحاد 2 استقلال 1<br />
گلها :<br />
برای اتحاد :  امید بزن – سید محمد هاشمی <br />
برای استقلال : احمد گزیر نژاد<br />
<br />
پاس 0 پیروزی 0</div>[size=large]]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[برگزاری مسابقه مهیج وحدت در گزیر]]></title>
			<link>http://www.gezir.ir/showthread.php?tid=2069</link>
			<pubDate>Sat, 17 Jul 2010 13:55:57 +0430</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://www.gezir.ir/showthread.php?tid=2069</guid>
			<description><![CDATA[<span style="font-size: large;">برگزاری مسابقه مهیج وحدت در گزیر<br />
برای اطلاع از متن خبر بر روی عکس زیر کلیک نمایید<br />
در ضمن انشاالله پس از برگزاری مسابقه عکسها و اخبار آن به اطلاع شما خواهد رسید</span><img class="postimage" src="http://www.gezir.ir/UPLOAD123/index.php/files/get/CUw_IFhE3X/vbn.jpg" border="0" alt="[تصویر: vbn.jpg&#93;" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="font-size: large;">برگزاری مسابقه مهیج وحدت در گزیر<br />
برای اطلاع از متن خبر بر روی عکس زیر کلیک نمایید<br />
در ضمن انشاالله پس از برگزاری مسابقه عکسها و اخبار آن به اطلاع شما خواهد رسید</span><img class="postimage" src="http://www.gezir.ir/UPLOAD123/index.php/files/get/CUw_IFhE3X/vbn.jpg" border="0" alt="[تصویر: vbn.jpg]" />]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[عکسهایی از حدود 20 نوع نخل در گزیر]]></title>
			<link>http://www.gezir.ir/showthread.php?tid=2067</link>
			<pubDate>Thu, 15 Jul 2010 20:25:22 +0430</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://www.gezir.ir/showthread.php?tid=2067</guid>
			<description><![CDATA[عکسهایی از انواع نخلهای گزیر<br />
برای آشنایی شما عزیزان گزیری با انواع نخلهای موجود در گزیر در اینجا عکسهایی از حدود 20 نوع نخل به نمایش گذاشته خواهد شد که در چند مرحله ارسال خواهند شد <br />
ضمناَ جا دارد از همکاری جناب آقای حاج علی صالحی و فرزندان عزیزش ( ایوب و بدر ) تشکر صمیمانه ای داشته باشیم<hr />
<div style="text-align: center;">[align=center&#93;ا- حلیلی</div><span style="font-size: medium;"><br />
<img class="postimage" src="http://www.gezir.ir/UPLOAD123/index.php/files/get/ACJEvJf3HY/heleyli1.jpg" border="0" alt="[تصویر: heleyli1.jpg&#93;" /><br />
<img class="postimage" src="http://www.gezir.ir/UPLOAD123/index.php/files/get/RhtUfFupvw/heleyli2.jpg" border="0" alt="[تصویر: heleyli2.jpg&#93;" /><br />
<img class="postimage" src="http://www.gezir.ir/UPLOAD123/index.php/files/get/AOezEDqVD8/heleyli3.jpg" border="0" alt="[تصویر: heleyli3.jpg&#93;" />[/align&#93;</span><hr />
<div style="text-align: center;"><span style="font-size: x-large;">2- خاسی</span><img class="postimage" src="http://www.gezir.ir/UPLOAD123/index.php/files/get/9wZgZrEGkF/khasey1.jpg" border="0" alt="[تصویر: khasey1.jpg&#93;" /><br />
<img class="postimage" src="http://www.gezir.ir/UPLOAD123/index.php/files/get/LZk4G9vQuj/khasey2.jpg" border="0" alt="[تصویر: khasey2.jpg&#93;" /><br />
<img class="postimage" src="http://www.gezir.ir/UPLOAD123/index.php/files/get/ZVOEQfiEQr/khasey3.jpg" border="0" alt="[تصویر: khasey3.jpg&#93;" /></div><hr />
<div style="text-align: center;">3- خساب</div><span style="font-size: x-large;"><br />
<img class="postimage" src="http://www.gezir.ir/UPLOAD123/index.php/files/get/UZoOvICFSJ/khassab1.jpg" border="0" alt="[تصویر: khassab1.jpg&#93;" /><br />
<img class="postimage" src="http://www.gezir.ir/UPLOAD123/index.php/files/get/EHV5_B7nXS/khassab2.jpg" border="0" alt="[تصویر: khassab2.jpg&#93;" /><br />
<img class="postimage" src="http://www.gezir.ir/UPLOAD123/index.php/files/get/yxSSg5hNXj/khassab3.jpg" border="0" alt="[تصویر: khassab3.jpg&#93;" /><br />
</span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[عکسهایی از انواع نخلهای گزیر<br />
برای آشنایی شما عزیزان گزیری با انواع نخلهای موجود در گزیر در اینجا عکسهایی از حدود 20 نوع نخل به نمایش گذاشته خواهد شد که در چند مرحله ارسال خواهند شد <br />
ضمناَ جا دارد از همکاری جناب آقای حاج علی صالحی و فرزندان عزیزش ( ایوب و بدر ) تشکر صمیمانه ای داشته باشیم<hr />
<div style="text-align: center;">[align=center]ا- حلیلی</div><span style="font-size: medium;"><br />
<img class="postimage" src="http://www.gezir.ir/UPLOAD123/index.php/files/get/ACJEvJf3HY/heleyli1.jpg" border="0" alt="[تصویر: heleyli1.jpg]" /><br />
<img class="postimage" src="http://www.gezir.ir/UPLOAD123/index.php/files/get/RhtUfFupvw/heleyli2.jpg" border="0" alt="[تصویر: heleyli2.jpg]" /><br />
<img class="postimage" src="http://www.gezir.ir/UPLOAD123/index.php/files/get/AOezEDqVD8/heleyli3.jpg" border="0" alt="[تصویر: heleyli3.jpg]" />[/align]</span><hr />
<div style="text-align: center;"><span style="font-size: x-large;">2- خاسی</span><img class="postimage" src="http://www.gezir.ir/UPLOAD123/index.php/files/get/9wZgZrEGkF/khasey1.jpg" border="0" alt="[تصویر: khasey1.jpg]" /><br />
<img class="postimage" src="http://www.gezir.ir/UPLOAD123/index.php/files/get/LZk4G9vQuj/khasey2.jpg" border="0" alt="[تصویر: khasey2.jpg]" /><br />
<img class="postimage" src="http://www.gezir.ir/UPLOAD123/index.php/files/get/ZVOEQfiEQr/khasey3.jpg" border="0" alt="[تصویر: khasey3.jpg]" /></div><hr />
<div style="text-align: center;">3- خساب</div><span style="font-size: x-large;"><br />
<img class="postimage" src="http://www.gezir.ir/UPLOAD123/index.php/files/get/UZoOvICFSJ/khassab1.jpg" border="0" alt="[تصویر: khassab1.jpg]" /><br />
<img class="postimage" src="http://www.gezir.ir/UPLOAD123/index.php/files/get/EHV5_B7nXS/khassab2.jpg" border="0" alt="[تصویر: khassab2.jpg]" /><br />
<img class="postimage" src="http://www.gezir.ir/UPLOAD123/index.php/files/get/yxSSg5hNXj/khassab3.jpg" border="0" alt="[تصویر: khassab3.jpg]" /><br />
</span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[یک داستان بسیار بسیار زیبا (حتما بخوانید]]></title>
			<link>http://www.gezir.ir/showthread.php?tid=2065</link>
			<pubDate>Wed, 14 Jul 2010 18:39:13 +0430</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://www.gezir.ir/showthread.php?tid=2065</guid>
			<description><![CDATA[:(My mom only had one eye. I hated her... she was such an embarrassment. <br />
<br />
<br />
مادر من فقط یک چشم داشت . من از اون متنفر بودم ... اون همیشه مایه خجالت من بود<br />
<br />
<br />
She cooked for students &#x26; teachers to support the family. <br />
<br />
<br />
اون برای امرار معاش خانواده برای معلم ها و بچه مدرسه ای ها غذا می پخت<br />
<br />
<br />
There was this one day during elementary school where my mom came to say hello to me. <br />
<br />
<br />
یک روز اومده بود دم در مدرسه که به من سلام کنه و منو با خود به خونه ببره <br />
<br />
<br />
I was so embarrassed. How could she do this to me? <br />
<br />
<br />
خیلی خجالت کشیدم . آخه اون چطور تونست این کار رو بامن بکنه ؟ <br />
<br />
<br />
I ignored her, threw her a hateful look and ran out. <br />
<br />
<br />
به روی خودم نیاوردم ، فقط با تنفر بهش یه نگاه کردم وفورا از اونجا دور شدم <br />
<br />
<br />
The next day at school one of my classmates said, "EEEE, your mom only has one eye!" <br />
<br />
<br />
روز بعد یکی از همکلاسی ها منو مسخره کرد و گفت هووو .. مامان تو فقط یک چشم داره <br />
<br />
<br />
I wanted to bury myself. I also wanted my mom to just disappear. <br />
<br />
<br />
فقط دلم میخواست یک جوری خودم رو گم و گور کنم . کاش زمین دهن وا میکرد و منو ..کاش مادرم یه جوری گم و گور میشد...<br />
<br />
<br />
So I confronted her that day and said, " If you're only gonna make me a laughing stock, why don't you just die?!!!" <br />
<br />
<br />
روز بعد بهش گفتم اگه واقعا میخوای منو شاد و خوشحال کنی چرا نمی میری ؟<br />
<br />
<br />
My mom did not respond... <br />
<br />
<br />
اون هیچ جوابی نداد....<br />
<br />
<br />
I didn't even stop to think for a second about what I had said, because I was full of anger. <br />
<br />
<br />
حتی یک لحظه هم راجع به حرفی که زدم فکر نکردم ، چون خیلی عصبانی بودم .<br />
<br />
<br />
I was oblivious to her feelings. <br />
<br />
<br />
احساسات اون برای من هیچ اهمیتی نداشت<br />
<br />
<br />
I wanted out of that house, and have nothing to do with her. <br />
<br />
<br />
دلم میخواست از اون خونه برم و دیگه هیچ کاری با اون نداشته باشم <br />
<br />
<br />
So I studied real hard, got a chance to go to Singapore to study. <br />
<br />
<br />
سخت درس خوندم و موفق شدم برای ادامه تحصیل به سنگاپور برم<br />
<br />
<br />
Then, I got married. I bought a house of my own. I had kids of my own. <br />
<br />
<br />
اونجا ازدواج کردم ، واسه خودم خونه خریدم ، زن و بچه و زندگی...<br />
<br />
<br />
I was happy with my life, my kids and the comforts <br />
<br />
<br />
از زندگی ، بچه ها و آسایشی که داشتم خوشحال بودم <br />
<br />
<br />
Then one day, my mother came to visit me. <br />
<br />
<br />
تا اینکه یه روز مادرم اومد به دیدن من<br />
<br />
<br />
She hadn't seen me in years and she didn't even meet her grandchildren. <br />
<br />
<br />
اون سالها منو ندیده بود و همینطور نوه ها شو<br />
<br />
<br />
When she stood by the door, my children laughed at her, and I yelled at her for coming over uninvited. <br />
<br />
<br />
وقتی ایستاده بود دم در بچه ها به اون خندیدند و من سرش داد کشیدم که چرا خودش رو دعوت کرده که بیاد اینجا ، اونم بی خبر<br />
<br />
<br />
I screamed at her, "How dare you come to my house and scare my children!" GET OUT OF HERE! NOW!!!"<br />
<br />
<br />
سرش داد زدم ": چطور جرات کردی بیای به خونه من و بجه ها رو بترسونی؟!" گم شو از اینجا! همین حالا<br />
<br />
<br />
And to this, my mother quietly answered, "Oh, I'm so sorry. I may have gotten the wrong address," and she disappeared out of sight. <br />
<br />
<br />
اون به آرامی جواب داد : " اوه خیلی معذرت میخوام مثل اینکه آدرس رو عوضی اومدم " و بعد فورا رفت واز نظر ناپدید شد . <br />
<br />
<br />
One day, a letter regarding a school reunion came to my house in Singapore . <br />
<br />
<br />
یک روز یک دعوت نامه اومد در خونه من درسنگاپور برای شرکت درجشن تجدید دیدار دانش آموزان مدرسه<br />
<br />
<br />
So I lied to my wife that I was going on a business trip. <br />
<br />
<br />
ولی من به همسرم به دروغ گفتم که به یک سفر کاری میرم .<br />
<br />
<br />
After the reunion, I went to the old shack just out of curiosity. <br />
<br />
<br />
بعد از مراسم ، رفتم به اون کلبه قدیمی خودمون ؛ البته فقط از روی کنجکاوی . <br />
<br />
<br />
My neighbors said that she is died. <br />
<br />
<br />
همسایه ها گفتن که اون مرده<br />
<br />
<br />
I did not shed a single tear. <br />
<br />
<br />
ولی من حتی یک قطره اشک هم نریختم<br />
<br />
<br />
They handed me a letter that she had wanted me to have.<br />
<br />
<br />
اونا یک نامه به من دادند که اون ازشون خواسته بود که به من بدن<br />
<br />
<br />
"My dearest son, I think of you all the time. I'm sorry that I came to Singapore and scared your children. <br />
<br />
<br />
ای عزیزترین پسر من ، من همیشه به فکر تو بوده ام ، منو ببخش که به خونت تو سنگاپور اومدم و بچه ها تو ترسوندم ، <br />
<br />
<br />
I was so glad when I heard you were coming for the reunion. <br />
<br />
<br />
خیلی خوشحال شدم وقتی شنیدم داری میآی اینجا <br />
<br />
<br />
But I may not be able to even get out of bed to see you. <br />
<br />
<br />
ولی من ممکنه که نتونم از جام بلند شم که بیام تورو ببینم <br />
<br />
<br />
I'm sorry that I was a constant embarrassment to you when you were growing up. <br />
<br />
<br />
وقتی داشتی بزرگ میشدی از اینکه دائم باعث خجالت تو شدم خیلی متاسفم<br />
<br />
<br />
You see........when you were very little, you got into an accident, and lost your eye. <br />
<br />
<br />
آخه میدونی ... وقتی تو خیلی کوچیک بودی تو یه تصادف یک چشمت رو از دست دادی <br />
<br />
<br />
As a mother, I couldn't stand watching you having to grow up with one eye. <br />
<br />
<br />
به عنوان یک مادر نمی تونستم تحمل کنم و ببینم که تو داری بزرگ میشی با یک چشم <br />
<br />
<br />
So I gave you mine. <br />
<br />
<br />
بنابراین چشم خودم رو دادم به تو<br />
<br />
<br />
I was so proud of my son who was seeing a whole new world for me, in my place, with that eye. <br />
<br />
<br />
برای من اقتخار بود که پسرم میتونست با اون چشم به جای من دنیای جدید رو بطور کامل ببینه<br />
<br />
<br />
With my love to you, <br />
<br />
<br />
با همه عشق و علاقه من به ت]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[:(My mom only had one eye. I hated her... she was such an embarrassment. <br />
<br />
<br />
مادر من فقط یک چشم داشت . من از اون متنفر بودم ... اون همیشه مایه خجالت من بود<br />
<br />
<br />
She cooked for students & teachers to support the family. <br />
<br />
<br />
اون برای امرار معاش خانواده برای معلم ها و بچه مدرسه ای ها غذا می پخت<br />
<br />
<br />
There was this one day during elementary school where my mom came to say hello to me. <br />
<br />
<br />
یک روز اومده بود دم در مدرسه که به من سلام کنه و منو با خود به خونه ببره <br />
<br />
<br />
I was so embarrassed. How could she do this to me? <br />
<br />
<br />
خیلی خجالت کشیدم . آخه اون چطور تونست این کار رو بامن بکنه ؟ <br />
<br />
<br />
I ignored her, threw her a hateful look and ran out. <br />
<br />
<br />
به روی خودم نیاوردم ، فقط با تنفر بهش یه نگاه کردم وفورا از اونجا دور شدم <br />
<br />
<br />
The next day at school one of my classmates said, "EEEE, your mom only has one eye!" <br />
<br />
<br />
روز بعد یکی از همکلاسی ها منو مسخره کرد و گفت هووو .. مامان تو فقط یک چشم داره <br />
<br />
<br />
I wanted to bury myself. I also wanted my mom to just disappear. <br />
<br />
<br />
فقط دلم میخواست یک جوری خودم رو گم و گور کنم . کاش زمین دهن وا میکرد و منو ..کاش مادرم یه جوری گم و گور میشد...<br />
<br />
<br />
So I confronted her that day and said, " If you're only gonna make me a laughing stock, why don't you just die?!!!" <br />
<br />
<br />
روز بعد بهش گفتم اگه واقعا میخوای منو شاد و خوشحال کنی چرا نمی میری ؟<br />
<br />
<br />
My mom did not respond... <br />
<br />
<br />
اون هیچ جوابی نداد....<br />
<br />
<br />
I didn't even stop to think for a second about what I had said, because I was full of anger. <br />
<br />
<br />
حتی یک لحظه هم راجع به حرفی که زدم فکر نکردم ، چون خیلی عصبانی بودم .<br />
<br />
<br />
I was oblivious to her feelings. <br />
<br />
<br />
احساسات اون برای من هیچ اهمیتی نداشت<br />
<br />
<br />
I wanted out of that house, and have nothing to do with her. <br />
<br />
<br />
دلم میخواست از اون خونه برم و دیگه هیچ کاری با اون نداشته باشم <br />
<br />
<br />
So I studied real hard, got a chance to go to Singapore to study. <br />
<br />
<br />
سخت درس خوندم و موفق شدم برای ادامه تحصیل به سنگاپور برم<br />
<br />
<br />
Then, I got married. I bought a house of my own. I had kids of my own. <br />
<br />
<br />
اونجا ازدواج کردم ، واسه خودم خونه خریدم ، زن و بچه و زندگی...<br />
<br />
<br />
I was happy with my life, my kids and the comforts <br />
<br />
<br />
از زندگی ، بچه ها و آسایشی که داشتم خوشحال بودم <br />
<br />
<br />
Then one day, my mother came to visit me. <br />
<br />
<br />
تا اینکه یه روز مادرم اومد به دیدن من<br />
<br />
<br />
She hadn't seen me in years and she didn't even meet her grandchildren. <br />
<br />
<br />
اون سالها منو ندیده بود و همینطور نوه ها شو<br />
<br />
<br />
When she stood by the door, my children laughed at her, and I yelled at her for coming over uninvited. <br />
<br />
<br />
وقتی ایستاده بود دم در بچه ها به اون خندیدند و من سرش داد کشیدم که چرا خودش رو دعوت کرده که بیاد اینجا ، اونم بی خبر<br />
<br />
<br />
I screamed at her, "How dare you come to my house and scare my children!" GET OUT OF HERE! NOW!!!"<br />
<br />
<br />
سرش داد زدم ": چطور جرات کردی بیای به خونه من و بجه ها رو بترسونی؟!" گم شو از اینجا! همین حالا<br />
<br />
<br />
And to this, my mother quietly answered, "Oh, I'm so sorry. I may have gotten the wrong address," and she disappeared out of sight. <br />
<br />
<br />
اون به آرامی جواب داد : " اوه خیلی معذرت میخوام مثل اینکه آدرس رو عوضی اومدم " و بعد فورا رفت واز نظر ناپدید شد . <br />
<br />
<br />
One day, a letter regarding a school reunion came to my house in Singapore . <br />
<br />
<br />
یک روز یک دعوت نامه اومد در خونه من درسنگاپور برای شرکت درجشن تجدید دیدار دانش آموزان مدرسه<br />
<br />
<br />
So I lied to my wife that I was going on a business trip. <br />
<br />
<br />
ولی من به همسرم به دروغ گفتم که به یک سفر کاری میرم .<br />
<br />
<br />
After the reunion, I went to the old shack just out of curiosity. <br />
<br />
<br />
بعد از مراسم ، رفتم به اون کلبه قدیمی خودمون ؛ البته فقط از روی کنجکاوی . <br />
<br />
<br />
My neighbors said that she is died. <br />
<br />
<br />
همسایه ها گفتن که اون مرده<br />
<br />
<br />
I did not shed a single tear. <br />
<br />
<br />
ولی من حتی یک قطره اشک هم نریختم<br />
<br />
<br />
They handed me a letter that she had wanted me to have.<br />
<br />
<br />
اونا یک نامه به من دادند که اون ازشون خواسته بود که به من بدن<br />
<br />
<br />
"My dearest son, I think of you all the time. I'm sorry that I came to Singapore and scared your children. <br />
<br />
<br />
ای عزیزترین پسر من ، من همیشه به فکر تو بوده ام ، منو ببخش که به خونت تو سنگاپور اومدم و بچه ها تو ترسوندم ، <br />
<br />
<br />
I was so glad when I heard you were coming for the reunion. <br />
<br />
<br />
خیلی خوشحال شدم وقتی شنیدم داری میآی اینجا <br />
<br />
<br />
But I may not be able to even get out of bed to see you. <br />
<br />
<br />
ولی من ممکنه که نتونم از جام بلند شم که بیام تورو ببینم <br />
<br />
<br />
I'm sorry that I was a constant embarrassment to you when you were growing up. <br />
<br />
<br />
وقتی داشتی بزرگ میشدی از اینکه دائم باعث خجالت تو شدم خیلی متاسفم<br />
<br />
<br />
You see........when you were very little, you got into an accident, and lost your eye. <br />
<br />
<br />
آخه میدونی ... وقتی تو خیلی کوچیک بودی تو یه تصادف یک چشمت رو از دست دادی <br />
<br />
<br />
As a mother, I couldn't stand watching you having to grow up with one eye. <br />
<br />
<br />
به عنوان یک مادر نمی تونستم تحمل کنم و ببینم که تو داری بزرگ میشی با یک چشم <br />
<br />
<br />
So I gave you mine. <br />
<br />
<br />
بنابراین چشم خودم رو دادم به تو<br />
<br />
<br />
I was so proud of my son who was seeing a whole new world for me, in my place, with that eye. <br />
<br />
<br />
برای من اقتخار بود که پسرم میتونست با اون چشم به جای من دنیای جدید رو بطور کامل ببینه<br />
<br />
<br />
With my love to you, <br />
<br />
<br />
با همه عشق و علاقه من به ت]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[میدونید برندهءواقعیه جام جهانی کی بود؟؟؟ -]]></title>
			<link>http://www.gezir.ir/showthread.php?tid=2064</link>
			<pubDate>Wed, 14 Jul 2010 18:20:38 +0430</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://www.gezir.ir/showthread.php?tid=2064</guid>
			<description><![CDATA[اسپانیا ، هر چند جام جهانی را بالای سر برد و تک تک بازیکنانش بر آن بوسه زدند ، تنها برنده این رقابت زیبا و نفسگیر نبود ؛ جام جهانی 2010 آفریقای جنوبی برندگان دیگری هم داشت که بسیاری شان نهان اند و ناپیدا و اندکی هم آشکار و جلو چشم:<br />
<br />
1 - فیفا<br />
<br />
فدراسیون جهانی فوتبال (فیفا) ، فارغ از این که کدام تیم جام را به خانه ببرد ، همیشه برنده اصلی تمام دوره های جام جهانی بوده است.<br />
برآوردها حاکی از ان است که فیفا ، در این دوره از مسابقات حدود 3 میلیارد دلار سود کرده است. <br />
<br />
فروش حق امتیاز پخش تلویزیونی بازی ها ، تبلیغات ، پورسانت اسپانسرها ، بلیت فروشی مسابقات و ده ها سرفصل ریز و درشت درآمدی دیگر ، فیفای بعد از آفریقای جنوبی را ثروتمند از فیفای قبل از آن کرده است.<br />
<br />
مسابقات آفریقای جنوبی ، پر آب و نان ترین دوره جام جهانی برای فیفا بوده به طوری که در مقایسه با جام گذشته ، 60 درصد افزایش درآمد داشته است.<br />
<br />
2 - آدیداس<br />
<br />
شرکت آلمانی سهامی عام "آدیداس" که از 1948 فعالیت خود را آغاز کرده ، در جریان بازی های 2010 آفریقا ، حسابی کار و کاسبی اش سکه بود.<br />
<br />
این شرکت ، امسال هم توپ بازی ها که "جابولانی" نام داشت را تولید کرد و اسپانسر و تهیه کننده لباس های تعدادی از تیم های حاضر در جام از جمله ژاپن ، آلمان ، اسپانیا و ... بود.<br />
<br />
گزارش ها حاکی از آن است که تنها در دو روز منتهی به بازی "آلمان - اسپانیا" که آدیداس لباس هر دوتیم را تهیه کرده بود ، حداقل 6 میلیون یورو از پیراهن های مارک آدیداس به فروش رفت و جالب این جاست که 43 درصد پیراهن های آلمان و اسپانیا با این مارک ، در آسیا و مخصوصاً جنوب شرقی آسیا به فروش رفت!<br />
<br />
اما خوش شانسی بزرگ آدیداس این بود که روی اسب برنده شرط بندی و پیراهن های تیم ملی اسپانیا را تهیه کرده بود و حالا مدیران این شرکت می توانند روی یک فروش فوق العاده و رویایی بر روی پیراهن ها اسپانیا (که اینک یک ستاره به نشان یک بار برنده شدن در جام جهانی بر آنها نقش بسته است) حساب ویژه ای باز کنند و حسابی پول پارو کنند.<br />
در آمد سالیانه آدیداس 12 میلیارد یورو بر آورد می شود ، یعنی در هر ساعت یک میلیون و 370 هزار یوروی ناقابل!<br />
<br />
3 - ووووزلا<br />
<br />
مبدع شیپور پلاستیکی بدصدا 38 سالگی خود را به عنوان یک مرد ثروتمند جشن خواهد گرفت.<br />
"نیل فن شالکیک" که با گل کردن ووووزلا ، شهرت و ثروتی به هم زده ، طی گفت و گویی در پاسخ به اینکه گردش مالی حاصل از فروش این شیپور چقدر بوده است ، تنها خنده کرده و گفته است: "دارم ثروتمند می شوم."<br />
<br />
او در سال 2001 کار خود را با تولید 500 وووزلا آغاز کرد. یکسال بعد یک شرکت از ایده این شیپور خوشش آمد و 20 هزار نمونه از آن را خریداری کرد و ووووزلا به اروپا ، آمریکای لاتین و روسیه صادر شد و در جریان جام جهانی 2010 ، به عنوان ساز سنتی آفریقا که البته به صورت پلاستیکی تولید می شود به شهرتی جهانی رسید ؛ هر چند که بازیکنان تیم ها ، شکایت داشتند که ووووزلا اعصاب و تمرکزشان را به هم می ریزد.<br />
<br />
البته ناگفته نماند که در این میان چینی ها هم به عنوان نماینده پنجم آسیا در جام جهانی 2010 حاضر بودند و حتی در فینال نیز حضور پر رنگ و پرصدایی داشتند. <br />
<br />
چینی ها که از آب هم کره می گیرند با تولید روزانه 50 هزار ووووزلای پلاستیکی توسط شرکت " جيينگ پلاستيك" و رساندن آنها به آفریقای جنوبی ، برنده دیگر این تورنمنت بودند.<br />
<br />
رونق ووووزلا ، در ماه های اخیر صنعت کار و بار پلاستیک سازی چین را سکه کرده بود.<br />
<br />
4 - آفریقای جنوبی<br />
<br />
کشوری که هنوز نامش یادآور سال های پرمحنت آپارتاید است و تا سال 1994 ، سیاه پوستان حق رأی نداشتند ، در کمتر از دو دهه از پایان آپارتاید ، یکی از بزرگ ترین رویدادهای بشری را میزبانی کرد و در آن سیاه و سفید و زرد و ... از همه نژادها و قاره ها ، به یک رقابت جهانی پرداختند و درآمد سرشاری را نصیب اقتصادش کردند.<br />
<br />
ورزشگاه های مجهز که کم از بهترین های جهان مدرن نداشتند ، نظم و نظام تحسین برانگیز این میزبانی تاریخی ، حفظ امنیت بازی ها و توریست ها و ... به آفریقای جنوبی حیثیتی دوباره داد و جنوبی ترین کشور قاره سیاه که داشت به همراه رهبر بزرگش آرام آرام فراموش می شد را بار دیگر به صدر آورد.<br />
<br />
بی هیچ تردیدی ، نه فقط آزادی و آبروی آفریقای جنوبی که حتی همین میزبانی افتخارآمیز نیز مدیون مرد بزرگی است که 27 سال از عمرش را در زندان های نژاد پرستان گذراند و سرانجام نه فقط خود ، که ملتی را از بندهای آپارتاید رهانید: نلسون ماندلای دوست داشتنی<br />
<br />
5 - آکواریوم دریایی شهر اوبرهاوزن<br />
<br />
تا کنون نام هیچ حیوانی مانند هشت پای معروف آلمانی با جام جهانی گره نخورده بود. "پل" که در آکواریوم دریایی شهر اوبرهاوزن زندگی می کند ، اغلب نتایج بازی های تیم ملی آلمان ، از جمله برد در برابر آرژانتین و باخت در مقابل اسپانیا را به درستی پیش بینی کرده بود.<br />
<br />
حال بماند که پشت پرده ماجرا چیست ولی هر چه هست ، آکواریوم اوبرهوزن ، به خاطر ابتکار مسوولانش ، اکنون پر رونق تر از گذشته است و زمینه درآمدزایی آن قاعدتاً بهتر شده است.<br />
<br />
به هر حال ، آلمانی ها با این هشت پا ، دکان و بازار خوبی برای خود درست کرده بودند.<br />
<br />
6 - بازیکنانی که خوش درخشیدند<br />
<br />
خرید و فروش بازیکنان و پولی که به جیب آنها می رود ، تابع مستقیمی است از نمایش های بازیکنان در میدان های رقابت و چه جایی بهتر از جام جهانی تا <br />
"نام و نان" ، خودی نشان دهند و برای قراردادهای بعدی ناز بیشتری کنند؟!<br />
<br />
در این دوره از مسابقات ، بازیکنانی مانند مسعود اوزيل، توماس مولر،لوئيس سوآرز،دیه گو فورلان ،کايسوکه هوندا و آسموا ژيان با بازی های خوبی که انجام دادند ، نظر بسیاری از تیم های معروف و ثروتمند اروپایی را به خود جلب کرده اند و طبیعتاً در فصل های آتی لیگ های برتر اروپایی ، شاهد قراردادهای میلیاردی آنها با باشگاه های نامدار خواهیم بود کما این که تیم میلان ، خواهان هوندای ژاپنی است و رئال مادرید هم در پی مولر آلمانی.<br />
<br />
بازی های آنان ، هر چند برای کشورشان آب نداشت و تیم هایشان را قهرمان نکرد ، اما برای خودشان نان که داشت!<br />
<br />
7 - اروپا<br />
<br />
تا قبل از جام جهانی 2010 آفریقای جنوبی ، آمریکای لاتین و اروپا ، هر کدام با 9 قهرمانی در جام های جهانی ، این افتخار را به طور مساوی بین خود تقسیم کرده بودند ولی در این دوره ، اسپانیا با قهرمانی اش ، جام را به اروپا برد تا نتیجه تاریخی برندگان جام جهانی ، 10 بر 9 به سود قاره سبز تغییر کند و نکته ان که اروپایی ها ، نه تنها قهرمانی که عنوان های دومی(هلند) و سومی(آلمان) را هم به خود اختصاص دادند تا رقیب دیرینه آنها یعنی آمریکای لاتین ، با وجود بزرگانی چون برزیل و آرژانتین ، بی نصیب و دست خالی ، آفریقای جنوبی را به مقصد آمریکای جنوبی ترک کنند.<br />
<br />
8 - اسپانیا<br />
<br />
و سرانجام ، تیم ملی اسپانیا ، برنده دیگر این مسابقات بود که با آمیزه ای از تاکتیک و تکنیک و البته با اندکی چاشنی شانس توانست قهرمان شایسته جام جهانی 2010 باشد و برای اولین بار جام جهانی فوتبال را به خانه ببرد.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[اسپانیا ، هر چند جام جهانی را بالای سر برد و تک تک بازیکنانش بر آن بوسه زدند ، تنها برنده این رقابت زیبا و نفسگیر نبود ؛ جام جهانی 2010 آفریقای جنوبی برندگان دیگری هم داشت که بسیاری شان نهان اند و ناپیدا و اندکی هم آشکار و جلو چشم:<br />
<br />
1 - فیفا<br />
<br />
فدراسیون جهانی فوتبال (فیفا) ، فارغ از این که کدام تیم جام را به خانه ببرد ، همیشه برنده اصلی تمام دوره های جام جهانی بوده است.<br />
برآوردها حاکی از ان است که فیفا ، در این دوره از مسابقات حدود 3 میلیارد دلار سود کرده است. <br />
<br />
فروش حق امتیاز پخش تلویزیونی بازی ها ، تبلیغات ، پورسانت اسپانسرها ، بلیت فروشی مسابقات و ده ها سرفصل ریز و درشت درآمدی دیگر ، فیفای بعد از آفریقای جنوبی را ثروتمند از فیفای قبل از آن کرده است.<br />
<br />
مسابقات آفریقای جنوبی ، پر آب و نان ترین دوره جام جهانی برای فیفا بوده به طوری که در مقایسه با جام گذشته ، 60 درصد افزایش درآمد داشته است.<br />
<br />
2 - آدیداس<br />
<br />
شرکت آلمانی سهامی عام "آدیداس" که از 1948 فعالیت خود را آغاز کرده ، در جریان بازی های 2010 آفریقا ، حسابی کار و کاسبی اش سکه بود.<br />
<br />
این شرکت ، امسال هم توپ بازی ها که "جابولانی" نام داشت را تولید کرد و اسپانسر و تهیه کننده لباس های تعدادی از تیم های حاضر در جام از جمله ژاپن ، آلمان ، اسپانیا و ... بود.<br />
<br />
گزارش ها حاکی از آن است که تنها در دو روز منتهی به بازی "آلمان - اسپانیا" که آدیداس لباس هر دوتیم را تهیه کرده بود ، حداقل 6 میلیون یورو از پیراهن های مارک آدیداس به فروش رفت و جالب این جاست که 43 درصد پیراهن های آلمان و اسپانیا با این مارک ، در آسیا و مخصوصاً جنوب شرقی آسیا به فروش رفت!<br />
<br />
اما خوش شانسی بزرگ آدیداس این بود که روی اسب برنده شرط بندی و پیراهن های تیم ملی اسپانیا را تهیه کرده بود و حالا مدیران این شرکت می توانند روی یک فروش فوق العاده و رویایی بر روی پیراهن ها اسپانیا (که اینک یک ستاره به نشان یک بار برنده شدن در جام جهانی بر آنها نقش بسته است) حساب ویژه ای باز کنند و حسابی پول پارو کنند.<br />
در آمد سالیانه آدیداس 12 میلیارد یورو بر آورد می شود ، یعنی در هر ساعت یک میلیون و 370 هزار یوروی ناقابل!<br />
<br />
3 - ووووزلا<br />
<br />
مبدع شیپور پلاستیکی بدصدا 38 سالگی خود را به عنوان یک مرد ثروتمند جشن خواهد گرفت.<br />
"نیل فن شالکیک" که با گل کردن ووووزلا ، شهرت و ثروتی به هم زده ، طی گفت و گویی در پاسخ به اینکه گردش مالی حاصل از فروش این شیپور چقدر بوده است ، تنها خنده کرده و گفته است: "دارم ثروتمند می شوم."<br />
<br />
او در سال 2001 کار خود را با تولید 500 وووزلا آغاز کرد. یکسال بعد یک شرکت از ایده این شیپور خوشش آمد و 20 هزار نمونه از آن را خریداری کرد و ووووزلا به اروپا ، آمریکای لاتین و روسیه صادر شد و در جریان جام جهانی 2010 ، به عنوان ساز سنتی آفریقا که البته به صورت پلاستیکی تولید می شود به شهرتی جهانی رسید ؛ هر چند که بازیکنان تیم ها ، شکایت داشتند که ووووزلا اعصاب و تمرکزشان را به هم می ریزد.<br />
<br />
البته ناگفته نماند که در این میان چینی ها هم به عنوان نماینده پنجم آسیا در جام جهانی 2010 حاضر بودند و حتی در فینال نیز حضور پر رنگ و پرصدایی داشتند. <br />
<br />
چینی ها که از آب هم کره می گیرند با تولید روزانه 50 هزار ووووزلای پلاستیکی توسط شرکت " جيينگ پلاستيك" و رساندن آنها به آفریقای جنوبی ، برنده دیگر این تورنمنت بودند.<br />
<br />
رونق ووووزلا ، در ماه های اخیر صنعت کار و بار پلاستیک سازی چین را سکه کرده بود.<br />
<br />
4 - آفریقای جنوبی<br />
<br />
کشوری که هنوز نامش یادآور سال های پرمحنت آپارتاید است و تا سال 1994 ، سیاه پوستان حق رأی نداشتند ، در کمتر از دو دهه از پایان آپارتاید ، یکی از بزرگ ترین رویدادهای بشری را میزبانی کرد و در آن سیاه و سفید و زرد و ... از همه نژادها و قاره ها ، به یک رقابت جهانی پرداختند و درآمد سرشاری را نصیب اقتصادش کردند.<br />
<br />
ورزشگاه های مجهز که کم از بهترین های جهان مدرن نداشتند ، نظم و نظام تحسین برانگیز این میزبانی تاریخی ، حفظ امنیت بازی ها و توریست ها و ... به آفریقای جنوبی حیثیتی دوباره داد و جنوبی ترین کشور قاره سیاه که داشت به همراه رهبر بزرگش آرام آرام فراموش می شد را بار دیگر به صدر آورد.<br />
<br />
بی هیچ تردیدی ، نه فقط آزادی و آبروی آفریقای جنوبی که حتی همین میزبانی افتخارآمیز نیز مدیون مرد بزرگی است که 27 سال از عمرش را در زندان های نژاد پرستان گذراند و سرانجام نه فقط خود ، که ملتی را از بندهای آپارتاید رهانید: نلسون ماندلای دوست داشتنی<br />
<br />
5 - آکواریوم دریایی شهر اوبرهاوزن<br />
<br />
تا کنون نام هیچ حیوانی مانند هشت پای معروف آلمانی با جام جهانی گره نخورده بود. "پل" که در آکواریوم دریایی شهر اوبرهاوزن زندگی می کند ، اغلب نتایج بازی های تیم ملی آلمان ، از جمله برد در برابر آرژانتین و باخت در مقابل اسپانیا را به درستی پیش بینی کرده بود.<br />
<br />
حال بماند که پشت پرده ماجرا چیست ولی هر چه هست ، آکواریوم اوبرهوزن ، به خاطر ابتکار مسوولانش ، اکنون پر رونق تر از گذشته است و زمینه درآمدزایی آن قاعدتاً بهتر شده است.<br />
<br />
به هر حال ، آلمانی ها با این هشت پا ، دکان و بازار خوبی برای خود درست کرده بودند.<br />
<br />
6 - بازیکنانی که خوش درخشیدند<br />
<br />
خرید و فروش بازیکنان و پولی که به جیب آنها می رود ، تابع مستقیمی است از نمایش های بازیکنان در میدان های رقابت و چه جایی بهتر از جام جهانی تا <br />
"نام و نان" ، خودی نشان دهند و برای قراردادهای بعدی ناز بیشتری کنند؟!<br />
<br />
در این دوره از مسابقات ، بازیکنانی مانند مسعود اوزيل، توماس مولر،لوئيس سوآرز،دیه گو فورلان ،کايسوکه هوندا و آسموا ژيان با بازی های خوبی که انجام دادند ، نظر بسیاری از تیم های معروف و ثروتمند اروپایی را به خود جلب کرده اند و طبیعتاً در فصل های آتی لیگ های برتر اروپایی ، شاهد قراردادهای میلیاردی آنها با باشگاه های نامدار خواهیم بود کما این که تیم میلان ، خواهان هوندای ژاپنی است و رئال مادرید هم در پی مولر آلمانی.<br />
<br />
بازی های آنان ، هر چند برای کشورشان آب نداشت و تیم هایشان را قهرمان نکرد ، اما برای خودشان نان که داشت!<br />
<br />
7 - اروپا<br />
<br />
تا قبل از جام جهانی 2010 آفریقای جنوبی ، آمریکای لاتین و اروپا ، هر کدام با 9 قهرمانی در جام های جهانی ، این افتخار را به طور مساوی بین خود تقسیم کرده بودند ولی در این دوره ، اسپانیا با قهرمانی اش ، جام را به اروپا برد تا نتیجه تاریخی برندگان جام جهانی ، 10 بر 9 به سود قاره سبز تغییر کند و نکته ان که اروپایی ها ، نه تنها قهرمانی که عنوان های دومی(هلند) و سومی(آلمان) را هم به خود اختصاص دادند تا رقیب دیرینه آنها یعنی آمریکای لاتین ، با وجود بزرگانی چون برزیل و آرژانتین ، بی نصیب و دست خالی ، آفریقای جنوبی را به مقصد آمریکای جنوبی ترک کنند.<br />
<br />
8 - اسپانیا<br />
<br />
و سرانجام ، تیم ملی اسپانیا ، برنده دیگر این مسابقات بود که با آمیزه ای از تاکتیک و تکنیک و البته با اندکی چاشنی شانس توانست قهرمان شایسته جام جهانی 2010 باشد و برای اولین بار جام جهانی فوتبال را به خانه ببرد.]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[حکایت هایی از ملانصرالدین]]></title>
			<link>http://www.gezir.ir/showthread.php?tid=2063</link>
			<pubDate>Wed, 14 Jul 2010 17:49:03 +0430</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://www.gezir.ir/showthread.php?tid=2063</guid>
			<description><![CDATA[<img class="postimage" src="http://www.gezir.ir/images/smilies/biggrin.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="Big Grin" title="Big Grin" />حکایت هایی از ملانصرالدین<br />
<br />
<br />
شاید بسیاری از جوانان بگویند، ملانصرالدین دیگه چیه و این قصه ها دیگه قدیمی شده. ولی باید گفت که روایت های ملانصرالدین تنها متعلق به کشور ما و یا مشرق زمین نیست. شاید شخصیت او مربوط به دوران قدیم است ولی پندهای او متعلق به تمام فرهنگ ها و دورانهاست. ملانصرالدین شخصیتی است که داستان هایش تمامی ندارد و هنوز که هنوز است حکایات بامزه ای که اتفاق می افتد را به او نسبت می دهند و حتی او را با بسیاری از موضوعات امروزی همساز کرده اند. در کشورهای آمریکایی و روسیه او را بیشتر با شخصیتی بذله گو و دارای مقام والای فلسفی می شناسند. به هر حال او سمبلی است از فردی که گاه ساده لوح و احمق و گاه عالم و آگاه و حاضر جواب است که با ماجراهای به ظاهر طنزآلودش پند و اندرزهایی را نیز به ما می آموزد.<br />
<br />
<br />
چشم غره<br />
<br />
بیچاره عیال ملا هر وقت می خواست لباس بشوید هوا بارانی می شد.<br />
ملانصرالدین به عیالش گفت: فکری به خاطرم رسید تا تو بتوانی لباس چرکها را بشویی، باید کاری کنم که خدا متوجه نشود که ما چه وقت می خواهیم این کار را بکنیم.<br />
زن گفت: ملا، کفر نگو مگر می شود چیزی از خدا پنهان کرد؟<br />
ملا گفت: چرا نمی شود، یک روز که هوا خوب بود تو به من اشاره کن تا من بروم بازار و برایت صابون بخرم و بیارم بعد تو لباسها را بشوی.<br />
چند روز گذشت و هوا خوب و آفتابی بود. زن ملا اشاره ای به ملا کرد و ملا راه بازار را در پیش گرفت. صابونی خرید و همین که پایش را از بازار بیرون گذاشت دید نم نم باران شروع شده است. ملا سرش را بالا گرفت و نگاهی به آسمان انداخت. یک دفعه آسمان شروع شد و رعد و برق تندی زد. ملانصرالدین صابون را زیر قبایش قایم کرد و گفت: خدایا، غلط کردیم دیگر این همه توپ و تشر و چشم غره رفتن لازم نیست. از قرار معلوم امروز هم نمی توانیم لباسهایمان را بشوییم.<br />
<br />
<br />
<br />
اختلاف رنگ<br />
<br />
روزی مردی که موهایی مشکی و ریشی سفید داشت وارد مجلسی شد که اتفاقا” ملانصرالدین در آن حضور داشت. از ملانصرالدین درباره اختلاف رنگ میان ریش و موهای آن مرد سوال کردند. ملا جواب داد: سیاهی موی سر و سفیدی ریش او نشان می دهد که مغزش کمتر از چانه اش کار کرده است.<br />
<br />
<br />
<br />
خر گمشده<br />
<br />
ملانصرالدین ده تا خر داشت. روزی سوار یکی از آنها شد و بقیه خرهایش را شمرد. اما هر چه می شمرد می دید یکی از آنها کم است. بالاخره چند باری هی سوار شد و هی پیاده شد و عاقبت از روی خر پایین آمد و گفت: خر سواری به گم شدن خر نمی ارزد.<br />
<br />
<br />
<br />
شراب گرم<br />
<br />
از ملانصرالدین پرسیدند: شراب گرم را چه می نامند؟ ملانصرالدین گفت: گرم شراب. باز پرسیدند: اگر سرد باشد چی؟ ملا گفت: ما آن را زود می خوریم و مجال نمی دهیم که سرد شود.<br />
<br />
<br />
<br />
صدقه<br />
<br />
ملانصرالدین گوسفند مردم را می دزدید و گوشتش را صدقه می کرد. از او پرسیدند: این چه کاریست که می کنی؟<br />
ملا جواب داد: ثواب صدقه با بره دزدی برابر است فقط در میان پیه و دنبه اش توفیر است! <br />
<br />
<br />
<br />
ملای امانت دار<br />
<br />
ملانصرالدین در صحرایی نشسته بود و داشت مرغ بریانی را می خورد. رهگذری به او رسید و گفت:ملا! اجازه بدهید من هم یک لقمه بردارم. ملانصرالدین جواب داد: خیر اجازه نمی دهم چون مال کسی است. رهگذر گفت: شما که خودتان مشغول خوردنش هستید. ملا گفت: درست است، ولی صاحب این مرغ آن را به من داده تا من آن را بخورم نه کس دیگری.<br />
<br />
<br />
<br />
ملای زرنگ<br />
<br />
روزی چند تا بچه شیطان در کوچه ای سرگرم بازی بودند که چشمشان به ملانصرالدین افتاد. بچه ها با هم قرار گذاشتند که به هر دوز و کلکی شده کفشهای ملا را بدزدند. بعد رفتند کنار درخت تنومند و پر شاخ و برگی ایستادند و طوری که ملا بشنود گفتند: همه اهل محل می گویند تا به حال هیچ کس نتوانسته از این درخت بالا برود. ملا رفت جلو، نگاهی به درخت انداخت و گفت: اینکه کاری ندارد من خیلی راحت می توانم از آن بالا بروم. بچه ها گفتند: اگر راست می گویی برو بالا ببینیم. ملا کفشهایش را در آورد و گذاشت زیر بغلش و شروع کرد از درخت بالا رفتن. بچه ها گفتند: ملا! چرا کفشهایت را با خودت می بری؟ ملانصرالدین جواب داد: شاید آن بالا جایی بود که لازم شد کفش بپوشم.<br />
<br />
<br />
<br />
ملای صرفه جو<br />
<br />
روزی ملانصرالدین مردی را دید که دهانش باز است و دارد خمیازه می کشد. ملانصرالدین نزدیکش شد و در گوشش گفت: حالا که دهانت باز است عیال بنده را هم صدا کن.<br />
<br />
<br />
<br />
خداشناسی<br />
<br />
یکی از دوستان ملانصرالدین به کنایه از او پرسید: اگر بگوئی خدا کجاست یک سکه به تو می دهم.<br />
ملانصرالدین پاسخ داد: اگر بگوئی خدا کجا نیست، دو سکه به تو می دهم<br />
<br />
<br />
<br />
دستمال<br />
<br />
روزی ملانصرالدین دستمالش را گم کرده بود… نشسته بود و داشت گریه می کرد، دوستانش از او پرسیدند چرا گریه میکنی؟<br />
گفت: دستمالم را گم کرده ام!<br />
گفتند: مگر دستمال گران قیمتی بود؟<br />
گفت: نه ولی زنم گفته بود سیب بخرم و من هم برای این که یادم نرود گوشه ی دستمال را گره زدم، حال اگر از یاد ببرم چه کنم؟!<br />
<br />
<br />
<br />
خر گمشده<br />
<br />
روزی ملانصرالدین خرش را گم کرد… بعد کمی فکر کرد و سر بر زمین فرود آورد و سجده کرد… همه گفتند چرا عبادت میکنی؟<br />
گفت: دارم خدا را شکر میکنم چون اگر سوار خرم بودم الان گم شده بودم!<br />
<br />
<br />
<br />
گدایی<br />
<br />
ملانصرالدین هر روز در بازار گدایی می کرد، و مردم با نیرنگی، حماقت او را دست می انداختند.<br />
دو سکه به او نشان می دادند که یکی شان از طلا بود و دیگری از نقره.<br />
اما ملانصرالدین همیشه سکه نقره را انتخاب می کرد.<br />
این داستان در تمام منطقه پخش شد.<br />
هر روز گروهی زن و مرد می آمدند و دو سکه به او نشان می دادند و ملانصرالدین همیشه سکه نقره را انتخاب می کرد.<br />
تا اینکه مرد مهربانی از راه رسید و از این که ملانصرالدین را آن طور دست می انداختند، ناراحت شد.<br />
در گوشه میدان به سراغش رفت و گفت: هر وقت دو سکه به تو نشان دادند، سکه طلا را بردار. این طوری هم پول بیشتری گیرت می آید و هم دیگر دستت نمی اندازند.<br />
ملانصرالدین پاسخ داد: ظاهرا حق با شماست. اما اگر سکه طلا را بردارم دیگر مردم به من پول نمی دهند تا ثابت کنند من از آنها احمق ترم. شما نمی دانید تا حالا با این کلک چه قدر پول گیر آورده ام!<br />
<br />
<br />
<br />
تخم مرغ<br />
<br />
یک روز ملا به گرمابه رفته بود تعدادی جوان که در آنجا بودند تصمیم گرفتند سر بسر او بگذارند به همین جهت هر کدام تخم مرغی را آورده بودند و رو به ملا کردند و گفتند: ما هر کدام قدقد می کنیم و یک تخم می گذاریم اگر کسی نتوانست باید مخارج حمام دیگران را بپردازد!<br />
<br />
ملا ناگهان شروع کرد به قوقولی قوقو! جوانان با تعجب از او پرسیدند ملا این چه صدایی است بنا بود مرغ شوی!<br />
ملا گفت: این همه مرغ یک خروس هم لازم دارند!<br />
<br />
<br />
<br />
ملا در منبر<br />
<br />
روزی ملانصرالدین بالای منبر رفت و یک آیه خواند: "و ما نوح را فرستادیم…" بعد هرچه کرد ادامه آیه را یادش نیامد تا اینکه یکی از حضار گفت: ملا معطلمون نکن. اگه نوح نمی یاد یکی دیگه رو بفرست!<br />
<br />
<br />
<br />
الاغ و حاکم<br />
<br />
الاغ ملانصرالدین روزی به چراگاه حاکم رفت. حاکم از ملا نزد قاضی شکایت کرد. قاضی ملا را احضار کرد و گفت: ملا ماجرا را توضیح بده. ملا هم گفت: جناب قاضی. فرض کنید شما خر من هستید. من شما را زین می کنم و افسار به شما می بندم و شما حرکت می کنید. بین راه سگها به طرفتان پارس می کنند و شما رَم می کنید و به طرف چراگاه حاکم می روید. حالا انصاف بدید من مقصرم یا شما؟!<br />
<br />
<br />
<br />
مسابقه اسب سواری<br />
<br />
ملانصرالدین در عرصه ی مسابقه بر اسبی بنشست و یال اسب در دست گرفت. اسب تاختن آورد و ملا از پشت آن لغزید و از ابتدای یال به انتهای دمب آن رسید ! پس آواز در داد: آهای! آهای …! این اسب تمام شد یک اسب دیگر بیاورید!!!<br />
<br />
<br />
<br />
مالیات<br />
<br />
زمون قدیم داروغه ها برای جمع آوری خراج و مالیات حاکم الاغ ها را می گرفتند.<br />
یک روز زمان خر بگیری ملانصرالدین با عجله و شتابان وارد خونه ای شد.<br />
صاحبخونه گفت:چی شده؟<br />
ملا گفت: بیرون دارن خر میگیرن.<br />
صاحبخونه گفت: خر میگیرن چه ربطی به تو داره؟<br />
ملا گفت: مامورین آنچنان عجله داشتن که میترسیدم اشتباها مرا به جای خر بگیرن.<br />
<br />
<br />
<br />
درخت گردو<br />
<br />
روزی ملا زیر درخت گردو خوابیده بود که ناگهان گردویی به شدت به سرش اصابت کرد و سرش باد کرد. بعد از آن شروع کرد به شکر کردن.<br />
مردی از آنجا می گذشت وقتی ماجرا را شنید گفت: اینکه دیگر شکر کردن ندارد.<br />
ملا گفت: احمق جان نمی دانی اگر به جای درخت گردو زیر درخت خربزه خوابیده بودم نمیدانم عاقبتم چه بود؟!<br />
<br />
<br />
<br />
قیمت حاکم<br />
<br />
روزی ملا به حمام رفته بود اتفاقا حاکم شهر هم برای استحمام آمد حاکم برای اینکه با ملا شوخی کرده باشد رو به او کرد و گفت: ملا قیمت من چقدر است؟<br />
ملا گفت: بیست تومان.<br />
حاکم ناراحت شد و گفت: مردک نادان اینکه تنها قیمت لنگی حمام من است.<br />
ملا هم گفت: منظورم همین بود و الا خودت ارزش نداری!<br />
<br />
<br />
<br />
لباس مهمانی<br />
<br />
روزی ملا به مجلس میهمانی رفته بود اما لباسش مناسب نبود به همین جهت هیچکس به او احترام نگذاشت و به او تعارف نکرد!<br />
ملا خانه رفت و لباسهای نو را پوشید و به میهمانی برگشت اینبار همه او را احترام گذاشتند و با عزت و احترام او را بالای مجلس نشاندند!<br />
ملا هنگام صرف غذا در حالیکه به لباسهای نو خود تعارف می کرد گفت: بفرمایید این غذاها مال شماست اگر شما نبودید اینها مرا داخل آدم حساب نمی کردند. <br />
<br />
<br />
<br />
ماه یا خورشید؟<br />
<br />
روزی شخصی از ملا پرسید: ماه بهتر است یا خورشید!؟<br />
ملا گفت ای نادان این چه سوالی است که از من می پرسی؟ خوب معلوم است، خورشید روزها بیرون می آید که هوا روشن است و نیازی به وجودش نیست!<br />
ولی ماه شبهای تاریک را روشن می کند، به همین جهت نفعش خیلی بیشتر از ضررش است!<br />
<br />
<br />
<br />
خورش بادمجان<br />
<br />
روزی ملا با دوستش خورش بادمجان می خورد ملا از او پرسید خورش بادمجان چه جور غذایی است؟<br />
دوست ملا گفت: غذای خیلی خوبی است و راجع به منافع آن سخن گفت.<br />
بعد از اینکه غذایشان را خوردند و سیر شدند بادمجان دلشان را زد به همین جهت ملا شروع کرد به بدگویی از بادمجان و از دوستش پرسید: خورش بادمجان چگونه غذایی است!؟<br />
دوست ملا گفت: من دوست توام نه دوست بادمجان به همین جهت هر آنچه را که تو دوست داری برایت می گویم!<br />
<br />
<br />
<br />
سن ازدواج<br />
<br />
روزی از ملا پرسیدند: شما چند سالگی داماد شدید؟<br />
ملا گفت به خدا یادم نیست چونکه آن زمان هنوز به سن عقل نرسیده بودم!<br />
<br />
<br />
<br />
جنازه<br />
<br />
روزی جنازه ای را می بردند. پسر ملا از پدرش پرسید: پدرجان این جنازه را کجا می برند؟!<br />
ملا گفت او را به جایی می برند که نه آب هست نه نان هست نه پوشیدنی هست و نه چیز دیگری.<br />
پسر ملا گفت: فهمیدم او را به خانه ما می برند!<br />
<br />
<br />
<br />
گوسفند<br />
<br />
روزی ملا از بازار یک گوسفند خرید در راه دزدی طناب گوسفند را از گردن آن باز کرد و گوسفند را به دوستش داد و طناب را به گردن خود بست و چهار دست و پا به دنبال ملا را افتاد.<br />
ملا به خانه رسید ناگهان دید که گوسفندش تبدیل به جوانی شده است.<br />
دزد رو به ملا کرد و گفت من مادرم را اذیت کرده بودم او هم مرا نفرین کرد من گوسفند شدم ولی چون صاحبم مرد خوبی بود دوباره به حالت اول بازگشتم.<br />
ملا دلش به حال او سوخت و گفت: اشکالی ندارد برو ولی یادت باشد که دیگر مادرت را اذیت نکنی!<br />
روز بعد که ملا برای خرید به بازار رفته بود گوسفندش را آنجا دید. گوش او را گرفت و گفت ای پسر احمق چرا مادرت را ناراحت کردی تا دوباره نفرینت کند و گوسفند شوی!؟]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<img class="postimage" src="http://www.gezir.ir/images/smilies/biggrin.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="Big Grin" title="Big Grin" />حکایت هایی از ملانصرالدین<br />
<br />
<br />
شاید بسیاری از جوانان بگویند، ملانصرالدین دیگه چیه و این قصه ها دیگه قدیمی شده. ولی باید گفت که روایت های ملانصرالدین تنها متعلق به کشور ما و یا مشرق زمین نیست. شاید شخصیت او مربوط به دوران قدیم است ولی پندهای او متعلق به تمام فرهنگ ها و دورانهاست. ملانصرالدین شخصیتی است که داستان هایش تمامی ندارد و هنوز که هنوز است حکایات بامزه ای که اتفاق می افتد را به او نسبت می دهند و حتی او را با بسیاری از موضوعات امروزی همساز کرده اند. در کشورهای آمریکایی و روسیه او را بیشتر با شخصیتی بذله گو و دارای مقام والای فلسفی می شناسند. به هر حال او سمبلی است از فردی که گاه ساده لوح و احمق و گاه عالم و آگاه و حاضر جواب است که با ماجراهای به ظاهر طنزآلودش پند و اندرزهایی را نیز به ما می آموزد.<br />
<br />
<br />
چشم غره<br />
<br />
بیچاره عیال ملا هر وقت می خواست لباس بشوید هوا بارانی می شد.<br />
ملانصرالدین به عیالش گفت: فکری به خاطرم رسید تا تو بتوانی لباس چرکها را بشویی، باید کاری کنم که خدا متوجه نشود که ما چه وقت می خواهیم این کار را بکنیم.<br />
زن گفت: ملا، کفر نگو مگر می شود چیزی از خدا پنهان کرد؟<br />
ملا گفت: چرا نمی شود، یک روز که هوا خوب بود تو به من اشاره کن تا من بروم بازار و برایت صابون بخرم و بیارم بعد تو لباسها را بشوی.<br />
چند روز گذشت و هوا خوب و آفتابی بود. زن ملا اشاره ای به ملا کرد و ملا راه بازار را در پیش گرفت. صابونی خرید و همین که پایش را از بازار بیرون گذاشت دید نم نم باران شروع شده است. ملا سرش را بالا گرفت و نگاهی به آسمان انداخت. یک دفعه آسمان شروع شد و رعد و برق تندی زد. ملانصرالدین صابون را زیر قبایش قایم کرد و گفت: خدایا، غلط کردیم دیگر این همه توپ و تشر و چشم غره رفتن لازم نیست. از قرار معلوم امروز هم نمی توانیم لباسهایمان را بشوییم.<br />
<br />
<br />
<br />
اختلاف رنگ<br />
<br />
روزی مردی که موهایی مشکی و ریشی سفید داشت وارد مجلسی شد که اتفاقا” ملانصرالدین در آن حضور داشت. از ملانصرالدین درباره اختلاف رنگ میان ریش و موهای آن مرد سوال کردند. ملا جواب داد: سیاهی موی سر و سفیدی ریش او نشان می دهد که مغزش کمتر از چانه اش کار کرده است.<br />
<br />
<br />
<br />
خر گمشده<br />
<br />
ملانصرالدین ده تا خر داشت. روزی سوار یکی از آنها شد و بقیه خرهایش را شمرد. اما هر چه می شمرد می دید یکی از آنها کم است. بالاخره چند باری هی سوار شد و هی پیاده شد و عاقبت از روی خر پایین آمد و گفت: خر سواری به گم شدن خر نمی ارزد.<br />
<br />
<br />
<br />
شراب گرم<br />
<br />
از ملانصرالدین پرسیدند: شراب گرم را چه می نامند؟ ملانصرالدین گفت: گرم شراب. باز پرسیدند: اگر سرد باشد چی؟ ملا گفت: ما آن را زود می خوریم و مجال نمی دهیم که سرد شود.<br />
<br />
<br />
<br />
صدقه<br />
<br />
ملانصرالدین گوسفند مردم را می دزدید و گوشتش را صدقه می کرد. از او پرسیدند: این چه کاریست که می کنی؟<br />
ملا جواب داد: ثواب صدقه با بره دزدی برابر است فقط در میان پیه و دنبه اش توفیر است! <br />
<br />
<br />
<br />
ملای امانت دار<br />
<br />
ملانصرالدین در صحرایی نشسته بود و داشت مرغ بریانی را می خورد. رهگذری به او رسید و گفت:ملا! اجازه بدهید من هم یک لقمه بردارم. ملانصرالدین جواب داد: خیر اجازه نمی دهم چون مال کسی است. رهگذر گفت: شما که خودتان مشغول خوردنش هستید. ملا گفت: درست است، ولی صاحب این مرغ آن را به من داده تا من آن را بخورم نه کس دیگری.<br />
<br />
<br />
<br />
ملای زرنگ<br />
<br />
روزی چند تا بچه شیطان در کوچه ای سرگرم بازی بودند که چشمشان به ملانصرالدین افتاد. بچه ها با هم قرار گذاشتند که به هر دوز و کلکی شده کفشهای ملا را بدزدند. بعد رفتند کنار درخت تنومند و پر شاخ و برگی ایستادند و طوری که ملا بشنود گفتند: همه اهل محل می گویند تا به حال هیچ کس نتوانسته از این درخت بالا برود. ملا رفت جلو، نگاهی به درخت انداخت و گفت: اینکه کاری ندارد من خیلی راحت می توانم از آن بالا بروم. بچه ها گفتند: اگر راست می گویی برو بالا ببینیم. ملا کفشهایش را در آورد و گذاشت زیر بغلش و شروع کرد از درخت بالا رفتن. بچه ها گفتند: ملا! چرا کفشهایت را با خودت می بری؟ ملانصرالدین جواب داد: شاید آن بالا جایی بود که لازم شد کفش بپوشم.<br />
<br />
<br />
<br />
ملای صرفه جو<br />
<br />
روزی ملانصرالدین مردی را دید که دهانش باز است و دارد خمیازه می کشد. ملانصرالدین نزدیکش شد و در گوشش گفت: حالا که دهانت باز است عیال بنده را هم صدا کن.<br />
<br />
<br />
<br />
خداشناسی<br />
<br />
یکی از دوستان ملانصرالدین به کنایه از او پرسید: اگر بگوئی خدا کجاست یک سکه به تو می دهم.<br />
ملانصرالدین پاسخ داد: اگر بگوئی خدا کجا نیست، دو سکه به تو می دهم<br />
<br />
<br />
<br />
دستمال<br />
<br />
روزی ملانصرالدین دستمالش را گم کرده بود… نشسته بود و داشت گریه می کرد، دوستانش از او پرسیدند چرا گریه میکنی؟<br />
گفت: دستمالم را گم کرده ام!<br />
گفتند: مگر دستمال گران قیمتی بود؟<br />
گفت: نه ولی زنم گفته بود سیب بخرم و من هم برای این که یادم نرود گوشه ی دستمال را گره زدم، حال اگر از یاد ببرم چه کنم؟!<br />
<br />
<br />
<br />
خر گمشده<br />
<br />
روزی ملانصرالدین خرش را گم کرد… بعد کمی فکر کرد و سر بر زمین فرود آورد و سجده کرد… همه گفتند چرا عبادت میکنی؟<br />
گفت: دارم خدا را شکر میکنم چون اگر سوار خرم بودم الان گم شده بودم!<br />
<br />
<br />
<br />
گدایی<br />
<br />
ملانصرالدین هر روز در بازار گدایی می کرد، و مردم با نیرنگی، حماقت او را دست می انداختند.<br />
دو سکه به او نشان می دادند که یکی شان از طلا بود و دیگری از نقره.<br />
اما ملانصرالدین همیشه سکه نقره را انتخاب می کرد.<br />
این داستان در تمام منطقه پخش شد.<br />
هر روز گروهی زن و مرد می آمدند و دو سکه به او نشان می دادند و ملانصرالدین همیشه سکه نقره را انتخاب می کرد.<br />
تا اینکه مرد مهربانی از راه رسید و از این که ملانصرالدین را آن طور دست می انداختند، ناراحت شد.<br />
در گوشه میدان به سراغش رفت و گفت: هر وقت دو سکه به تو نشان دادند، سکه طلا را بردار. این طوری هم پول بیشتری گیرت می آید و هم دیگر دستت نمی اندازند.<br />
ملانصرالدین پاسخ داد: ظاهرا حق با شماست. اما اگر سکه طلا را بردارم دیگر مردم به من پول نمی دهند تا ثابت کنند من از آنها احمق ترم. شما نمی دانید تا حالا با این کلک چه قدر پول گیر آورده ام!<br />
<br />
<br />
<br />
تخم مرغ<br />
<br />
یک روز ملا به گرمابه رفته بود تعدادی جوان که در آنجا بودند تصمیم گرفتند سر بسر او بگذارند به همین جهت هر کدام تخم مرغی را آورده بودند و رو به ملا کردند و گفتند: ما هر کدام قدقد می کنیم و یک تخم می گذاریم اگر کسی نتوانست باید مخارج حمام دیگران را بپردازد!<br />
<br />
ملا ناگهان شروع کرد به قوقولی قوقو! جوانان با تعجب از او پرسیدند ملا این چه صدایی است بنا بود مرغ شوی!<br />
ملا گفت: این همه مرغ یک خروس هم لازم دارند!<br />
<br />
<br />
<br />
ملا در منبر<br />
<br />
روزی ملانصرالدین بالای منبر رفت و یک آیه خواند: "و ما نوح را فرستادیم…" بعد هرچه کرد ادامه آیه را یادش نیامد تا اینکه یکی از حضار گفت: ملا معطلمون نکن. اگه نوح نمی یاد یکی دیگه رو بفرست!<br />
<br />
<br />
<br />
الاغ و حاکم<br />
<br />
الاغ ملانصرالدین روزی به چراگاه حاکم رفت. حاکم از ملا نزد قاضی شکایت کرد. قاضی ملا را احضار کرد و گفت: ملا ماجرا را توضیح بده. ملا هم گفت: جناب قاضی. فرض کنید شما خر من هستید. من شما را زین می کنم و افسار به شما می بندم و شما حرکت می کنید. بین راه سگها به طرفتان پارس می کنند و شما رَم می کنید و به طرف چراگاه حاکم می روید. حالا انصاف بدید من مقصرم یا شما؟!<br />
<br />
<br />
<br />
مسابقه اسب سواری<br />
<br />
ملانصرالدین در عرصه ی مسابقه بر اسبی بنشست و یال اسب در دست گرفت. اسب تاختن آورد و ملا از پشت آن لغزید و از ابتدای یال به انتهای دمب آن رسید ! پس آواز در داد: آهای! آهای …! این اسب تمام شد یک اسب دیگر بیاورید!!!<br />
<br />
<br />
<br />
مالیات<br />
<br />
زمون قدیم داروغه ها برای جمع آوری خراج و مالیات حاکم الاغ ها را می گرفتند.<br />
یک روز زمان خر بگیری ملانصرالدین با عجله و شتابان وارد خونه ای شد.<br />
صاحبخونه گفت:چی شده؟<br />
ملا گفت: بیرون دارن خر میگیرن.<br />
صاحبخونه گفت: خر میگیرن چه ربطی به تو داره؟<br />
ملا گفت: مامورین آنچنان عجله داشتن که میترسیدم اشتباها مرا به جای خر بگیرن.<br />
<br />
<br />
<br />
درخت گردو<br />
<br />
روزی ملا زیر درخت گردو خوابیده بود که ناگهان گردویی به شدت به سرش اصابت کرد و سرش باد کرد. بعد از آن شروع کرد به شکر کردن.<br />
مردی از آنجا می گذشت وقتی ماجرا را شنید گفت: اینکه دیگر شکر کردن ندارد.<br />
ملا گفت: احمق جان نمی دانی اگر به جای درخت گردو زیر درخت خربزه خوابیده بودم نمیدانم عاقبتم چه بود؟!<br />
<br />
<br />
<br />
قیمت حاکم<br />
<br />
روزی ملا به حمام رفته بود اتفاقا حاکم شهر هم برای استحمام آمد حاکم برای اینکه با ملا شوخی کرده باشد رو به او کرد و گفت: ملا قیمت من چقدر است؟<br />
ملا گفت: بیست تومان.<br />
حاکم ناراحت شد و گفت: مردک نادان اینکه تنها قیمت لنگی حمام من است.<br />
ملا هم گفت: منظورم همین بود و الا خودت ارزش نداری!<br />
<br />
<br />
<br />
لباس مهمانی<br />
<br />
روزی ملا به مجلس میهمانی رفته بود اما لباسش مناسب نبود به همین جهت هیچکس به او احترام نگذاشت و به او تعارف نکرد!<br />
ملا خانه رفت و لباسهای نو را پوشید و به میهمانی برگشت اینبار همه او را احترام گذاشتند و با عزت و احترام او را بالای مجلس نشاندند!<br />
ملا هنگام صرف غذا در حالیکه به لباسهای نو خود تعارف می کرد گفت: بفرمایید این غذاها مال شماست اگر شما نبودید اینها مرا داخل آدم حساب نمی کردند. <br />
<br />
<br />
<br />
ماه یا خورشید؟<br />
<br />
روزی شخصی از ملا پرسید: ماه بهتر است یا خورشید!؟<br />
ملا گفت ای نادان این چه سوالی است که از من می پرسی؟ خوب معلوم است، خورشید روزها بیرون می آید که هوا روشن است و نیازی به وجودش نیست!<br />
ولی ماه شبهای تاریک را روشن می کند، به همین جهت نفعش خیلی بیشتر از ضررش است!<br />
<br />
<br />
<br />
خورش بادمجان<br />
<br />
روزی ملا با دوستش خورش بادمجان می خورد ملا از او پرسید خورش بادمجان چه جور غذایی است؟<br />
دوست ملا گفت: غذای خیلی خوبی است و راجع به منافع آن سخن گفت.<br />
بعد از اینکه غذایشان را خوردند و سیر شدند بادمجان دلشان را زد به همین جهت ملا شروع کرد به بدگویی از بادمجان و از دوستش پرسید: خورش بادمجان چگونه غذایی است!؟<br />
دوست ملا گفت: من دوست توام نه دوست بادمجان به همین جهت هر آنچه را که تو دوست داری برایت می گویم!<br />
<br />
<br />
<br />
سن ازدواج<br />
<br />
روزی از ملا پرسیدند: شما چند سالگی داماد شدید؟<br />
ملا گفت به خدا یادم نیست چونکه آن زمان هنوز به سن عقل نرسیده بودم!<br />
<br />
<br />
<br />
جنازه<br />
<br />
روزی جنازه ای را می بردند. پسر ملا از پدرش پرسید: پدرجان این جنازه را کجا می برند؟!<br />
ملا گفت او را به جایی می برند که نه آب هست نه نان هست نه پوشیدنی هست و نه چیز دیگری.<br />
پسر ملا گفت: فهمیدم او را به خانه ما می برند!<br />
<br />
<br />
<br />
گوسفند<br />
<br />
روزی ملا از بازار یک گوسفند خرید در راه دزدی طناب گوسفند را از گردن آن باز کرد و گوسفند را به دوستش داد و طناب را به گردن خود بست و چهار دست و پا به دنبال ملا را افتاد.<br />
ملا به خانه رسید ناگهان دید که گوسفندش تبدیل به جوانی شده است.<br />
دزد رو به ملا کرد و گفت من مادرم را اذیت کرده بودم او هم مرا نفرین کرد من گوسفند شدم ولی چون صاحبم مرد خوبی بود دوباره به حالت اول بازگشتم.<br />
ملا دلش به حال او سوخت و گفت: اشکالی ندارد برو ولی یادت باشد که دیگر مادرت را اذیت نکنی!<br />
روز بعد که ملا برای خرید به بازار رفته بود گوسفندش را آنجا دید. گوش او را گرفت و گفت ای پسر احمق چرا مادرت را ناراحت کردی تا دوباره نفرینت کند و گوسفند شوی!؟]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[مخترعين]]></title>
			<link>http://www.gezir.ir/showthread.php?tid=2062</link>
			<pubDate>Tue, 13 Jul 2010 18:25:11 +0430</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://www.gezir.ir/showthread.php?tid=2062</guid>
			<description><![CDATA[بعضي اختراعها صاحبانشان را در تاريخ داخل كرده وبشر تاامروز از اينها استفاده مي كنند با كذشت صد سال از آنها<br />
1-لويس واترمان (قلم مرقب)1884<br />
2-جوددسون(زيب)1890<br />
3-والترهنت (سوجه)1849<br />
4-ماريون دونوفان(بامبرز)1950<br />
5-نورمان جوزف(كودمصرف كننده جهاني)1948<br />
6-ليفي ستراوش(شلوار جينز)1829<br />
7-بنجامين فرانكلين(عينك طبي)1748<br />
8-كرافت اواين كسي كه بنير كرافت راساخت1903<br />
9-جورج كروم(جيبس)1853<br />
10-والترديمر(آدامس)1928<br />
11-جون بيمرتون(كوكا كولا)1888<br />
12-تاليب برادهام(بيبسي)1890<br />
13-جون نيكول(فيمتو)1908<br />
14-وليم ميتشل(تانج)1957<br />
15-تومامس ليبتون(ليبتون)1908<br />
16-غلوم حاجي اكبر(مهياوه)1745<hr />
0000000<hr />
1111111<hr />
2222222]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[بعضي اختراعها صاحبانشان را در تاريخ داخل كرده وبشر تاامروز از اينها استفاده مي كنند با كذشت صد سال از آنها<br />
1-لويس واترمان (قلم مرقب)1884<br />
2-جوددسون(زيب)1890<br />
3-والترهنت (سوجه)1849<br />
4-ماريون دونوفان(بامبرز)1950<br />
5-نورمان جوزف(كودمصرف كننده جهاني)1948<br />
6-ليفي ستراوش(شلوار جينز)1829<br />
7-بنجامين فرانكلين(عينك طبي)1748<br />
8-كرافت اواين كسي كه بنير كرافت راساخت1903<br />
9-جورج كروم(جيبس)1853<br />
10-والترديمر(آدامس)1928<br />
11-جون بيمرتون(كوكا كولا)1888<br />
12-تاليب برادهام(بيبسي)1890<br />
13-جون نيكول(فيمتو)1908<br />
14-وليم ميتشل(تانج)1957<br />
15-تومامس ليبتون(ليبتون)1908<br />
16-غلوم حاجي اكبر(مهياوه)1745<hr />
0000000<hr />
1111111<hr />
2222222]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[شارژ تلفن همراه با نوشابه]]></title>
			<link>http://www.gezir.ir/showthread.php?tid=2060</link>
			<pubDate>Mon, 12 Jul 2010 13:43:53 +0430</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://www.gezir.ir/showthread.php?tid=2060</guid>
			<description><![CDATA[طراحی چینی به سفارش شرکت نوکیا تلفن همراه و باطری مخصوص آن را به شکلی طراحی کرده است که برای تامین انرژی باید نوشابه گازدار بنوشد. <br />
<br />
<br />
مخترعی چینی شیوه‌ای خلاقانه و کاملا جدید را برای شارژ باطری تلفن‌های همراه ابداع کرده است که برای اولین بار می‌تواند هدفی سودمند و بدون زیان برای وجود انواع نوشابه‌های گازدار به شمار رود. <br />
<br />
وی معتقد است ابداع جدیدش می‌تواند از میزان هزینه‌های تجاری و زیست محیطی باطری‌های تلفن همراه نیز بکاهد زیرا در ابداع وی به جای استفاده از باطری‌های لیتیومی از نوشابه‌های گازدار برای انرژی رسانی به تلفن همراه استفاده می‌شود. در واقع این باطری جدید تلفنهای همراه را به مواد قندی نیازمند می‌کند، تنها به یک بسته کامل از قوطی‌های نوشابه گازدار برای تامین انرژی این باطری‌ها نیاز است و پس از اتمام شارژ باطری آنچه از نوشابه‌ها به جا می‌ماند آب و اکسیژن است. <br />
<br />
مخترع چینی این باطری‌های نوشابه‌ای، ادعا می‌کند دوام شارژ این باطری‌ها سه یا چهار بار بیشتر از باطری‌های رایج است و در عین حال هیچ تاثیر زیست محیطی نیز از خود به جا نمی گذارند. باطری‌های نوشابه‌ای به سفارش شرکت تولید تلفن همراه نوکیا ابداع شده است.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[طراحی چینی به سفارش شرکت نوکیا تلفن همراه و باطری مخصوص آن را به شکلی طراحی کرده است که برای تامین انرژی باید نوشابه گازدار بنوشد. <br />
<br />
<br />
مخترعی چینی شیوه‌ای خلاقانه و کاملا جدید را برای شارژ باطری تلفن‌های همراه ابداع کرده است که برای اولین بار می‌تواند هدفی سودمند و بدون زیان برای وجود انواع نوشابه‌های گازدار به شمار رود. <br />
<br />
وی معتقد است ابداع جدیدش می‌تواند از میزان هزینه‌های تجاری و زیست محیطی باطری‌های تلفن همراه نیز بکاهد زیرا در ابداع وی به جای استفاده از باطری‌های لیتیومی از نوشابه‌های گازدار برای انرژی رسانی به تلفن همراه استفاده می‌شود. در واقع این باطری جدید تلفنهای همراه را به مواد قندی نیازمند می‌کند، تنها به یک بسته کامل از قوطی‌های نوشابه گازدار برای تامین انرژی این باطری‌ها نیاز است و پس از اتمام شارژ باطری آنچه از نوشابه‌ها به جا می‌ماند آب و اکسیژن است. <br />
<br />
مخترع چینی این باطری‌های نوشابه‌ای، ادعا می‌کند دوام شارژ این باطری‌ها سه یا چهار بار بیشتر از باطری‌های رایج است و در عین حال هیچ تاثیر زیست محیطی نیز از خود به جا نمی گذارند. باطری‌های نوشابه‌ای به سفارش شرکت تولید تلفن همراه نوکیا ابداع شده است.]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[نيكي ما به ديگران ازائي ندارد]]></title>
			<link>http://www.gezir.ir/showthread.php?tid=2059</link>
			<pubDate>Sun, 11 Jul 2010 15:52:42 +0430</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://www.gezir.ir/showthread.php?tid=2059</guid>
			<description><![CDATA[نيكي ما به ديگران ازائي ندارد<br />
<br />
<br />
<br />
روزي روزگاري پسرك فقيري زندگي مي كرد كه براي گذران زندگي و تامين مخارج تحصيلش دستفروشي مي كرد.از اين خانه به آن خانه مي رفت تا شايد بتواند پولي بدست آورد.روزي متوجه شد كه تنها يك سكه 10 سنتي برايش باقيمانده است و اين درحالي بود كه شديداً احساس گرسنگي مي كرد.تصميم گرفت از خانه اي مقداري غذا تقاضا كند. بطور اتفاقي درب خانه اي را زد.دختر جوان و زيبائي در را باز كرد.پسرك با ديدن چهره زيباي دختر دستپاچه شد و بجاي غذا ، فقط يك ليوان آب درخواست كرد.<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
دختر كه متوجه گرسنگي شديد پسرك شده بود بجاي آب برايش يك ليوان بزرگ شير آورد.پسر با تمانينه و آهستگي شير را سر كشيد و گفت : «چقدر بايد به شما بپردازم؟ » .دختر پاسخ داد: « چيزي نبايد بپردازي.مادر به ما آموخته كه نيكي ما به ديگران ازائي ندارد.» پسرك گفت: « پس من از صميم قلب از شما سپاسگذاري مي كنم»<br />
<br />
<br />
سالها بعد دختر جوان به شدت بيمار شد.پزشكان محلي از درمان بيماري او اظهار عجز نمودند و او را براي ادامه معالجات به شهر فرستادند تا در بيمارستاني مجهز ، متخصصين نسبت به درمان او اقدام كنند.<br />
<br />
<br />
دكتر هوارد كلي ، جهت بررسي وضعيت بيمار و ارائه مشاوره فراخوانده شد.هنگاميكه متوجه شد بيمارش از چه شهري به آنجا آمده برق عجيبي در چشمانش درخشيد.بلافاصله بلند شد و بسرعت بطرف اطاق بيمار حركت كرد.لباس پزشكي اش را بر تن كرد و براي ديدن مريضش وارد اطاق شد.در اولين نگاه اورا شناخت.<br />
<br />
<br />
سپس به اطاق مشاوره باز گشت تا هر چه زود تر براي نجات جان بيمارش اقدام كند.از آن روز به بعد زن را مورد توجهات خاص خود قرار داد و سر انجام پس از يك تلاش طولاني عليه بيماري ، پيروزي ازآن دكتر كلي گرديد.<br />
<br />
<br />
آخرين روز بستري شدن زن در بيمارستان بود.به درخواست دكتر هزينه درمان زن جهت تائيد نزد او برده شد.گوشه صورتحساب چيزي نوشت.آنرا درون پاكتي گذاشت و براي زن ارسال نمود.<br />
<br />
<br />
زن از باز كردن پاكت و ديدن مبلغ صورتحساب واهمه داشت.مطمئن بود كه بايد تمام عمر را بدهكار باشد.سرانجام تصميم گرفت و پاكت را باز كرد.چيزي توجه اش را جلب كرد.چند كلمه اي روي قبض نوشته شده بود.آهسته انرا خواند:<br />
<br />
<br />
«بهاي اين صورتحساب قبلاً با يك ليوان شير پرداخت شده است»<br />
<br />
<br />
.......................<br />
آري دوستان به گفته بهتر:<br />
تو نيکي مي کن و در دجله انداز که ايزد در بيابانت دهد باز <br />
<br />
<br />
--------------------------------------------------------------------------------]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[نيكي ما به ديگران ازائي ندارد<br />
<br />
<br />
<br />
روزي روزگاري پسرك فقيري زندگي مي كرد كه براي گذران زندگي و تامين مخارج تحصيلش دستفروشي مي كرد.از اين خانه به آن خانه مي رفت تا شايد بتواند پولي بدست آورد.روزي متوجه شد كه تنها يك سكه 10 سنتي برايش باقيمانده است و اين درحالي بود كه شديداً احساس گرسنگي مي كرد.تصميم گرفت از خانه اي مقداري غذا تقاضا كند. بطور اتفاقي درب خانه اي را زد.دختر جوان و زيبائي در را باز كرد.پسرك با ديدن چهره زيباي دختر دستپاچه شد و بجاي غذا ، فقط يك ليوان آب درخواست كرد.<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
دختر كه متوجه گرسنگي شديد پسرك شده بود بجاي آب برايش يك ليوان بزرگ شير آورد.پسر با تمانينه و آهستگي شير را سر كشيد و گفت : «چقدر بايد به شما بپردازم؟ » .دختر پاسخ داد: « چيزي نبايد بپردازي.مادر به ما آموخته كه نيكي ما به ديگران ازائي ندارد.» پسرك گفت: « پس من از صميم قلب از شما سپاسگذاري مي كنم»<br />
<br />
<br />
سالها بعد دختر جوان به شدت بيمار شد.پزشكان محلي از درمان بيماري او اظهار عجز نمودند و او را براي ادامه معالجات به شهر فرستادند تا در بيمارستاني مجهز ، متخصصين نسبت به درمان او اقدام كنند.<br />
<br />
<br />
دكتر هوارد كلي ، جهت بررسي وضعيت بيمار و ارائه مشاوره فراخوانده شد.هنگاميكه متوجه شد بيمارش از چه شهري به آنجا آمده برق عجيبي در چشمانش درخشيد.بلافاصله بلند شد و بسرعت بطرف اطاق بيمار حركت كرد.لباس پزشكي اش را بر تن كرد و براي ديدن مريضش وارد اطاق شد.در اولين نگاه اورا شناخت.<br />
<br />
<br />
سپس به اطاق مشاوره باز گشت تا هر چه زود تر براي نجات جان بيمارش اقدام كند.از آن روز به بعد زن را مورد توجهات خاص خود قرار داد و سر انجام پس از يك تلاش طولاني عليه بيماري ، پيروزي ازآن دكتر كلي گرديد.<br />
<br />
<br />
آخرين روز بستري شدن زن در بيمارستان بود.به درخواست دكتر هزينه درمان زن جهت تائيد نزد او برده شد.گوشه صورتحساب چيزي نوشت.آنرا درون پاكتي گذاشت و براي زن ارسال نمود.<br />
<br />
<br />
زن از باز كردن پاكت و ديدن مبلغ صورتحساب واهمه داشت.مطمئن بود كه بايد تمام عمر را بدهكار باشد.سرانجام تصميم گرفت و پاكت را باز كرد.چيزي توجه اش را جلب كرد.چند كلمه اي روي قبض نوشته شده بود.آهسته انرا خواند:<br />
<br />
<br />
«بهاي اين صورتحساب قبلاً با يك ليوان شير پرداخت شده است»<br />
<br />
<br />
.......................<br />
آري دوستان به گفته بهتر:<br />
تو نيکي مي کن و در دجله انداز که ايزد در بيابانت دهد باز <br />
<br />
<br />
--------------------------------------------------------------------------------]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[روانشناسی تست عشق]]></title>
			<link>http://www.gezir.ir/showthread.php?tid=2058</link>
			<pubDate>Sun, 11 Jul 2010 15:38:02 +0430</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://www.gezir.ir/showthread.php?tid=2058</guid>
			<description><![CDATA[مقیاس عشق مثلثی اشترنبرگ<br />
<br />
<br />
<br />
به نظر اشترنبرگ عشق مثل یک مثلث است و بهترین عشق به مثلث متساوی الاضلاع<br />
شباهت دارد. عشق سه عنصر دارد : صمیمیت هوس و تعهد . عشق زمانی بهترین<br />
حالت را خواهد داشت که هر یک از سه عنصر را تقریبا به طور یکسان شامل شود<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
دستور العمل:<br />
<br />
<br />
در جای خالی هر یک از جملات مقیاس زیر ابتدا اسم کسی را که دوست دارید یا شیفته<br />
او هستید بنویسید . بعد مشخص کنید که تا چه اندازه با هر یک از جملات موافق<br />
هستید . برای این کار از مقیاس 9 درجه ای که در آن عدد 1به معنای اصلا. عدد 5به<br />
معنای به طور متوسط. 9به معنای به طور کامل استفاده کنید . از بقیه اعداد بین 1و 9 بر<br />
اساس سطح موافقت خود با جملات کمک بگیرید<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
مقیاس عشق مثلثی اشترنبرگ<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
به نظر اشترنبرگ عشق مثل یک مثلث است و بهترین عشق به مثلث متساوی الاضلاع شباهت دارد. عشق سه عنصر دارد : صمیمیت هوس و تعهد . عشق زمانی بهترین حالت را خواهد داشت که هر یک از سه عنصر را تقریبا به طور یکسان شامل شود<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
دستور العمل:<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
در جای خالی هر یک از جملات مقیاس زیر ابتدا اسم کسی را که دوست دارید یا شیفته او هستید بنویسید . بعد مشخص کنید که تا چه اندازه با هر یک از جملات موافق هستید . برای این کار از مقیاس 9 درجه ای که در آن عدد 1به معنای اصلا. عدد 5به معنای به طور متوسط. 9به معنای به طور کامل استفاده کنید . از بقیه اعداد بین 1و 9 بر اساس سطح موافقت خود با جملات کمک بگیرید<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
1 . به شدت در فکر راحتی .......... هستم<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
2. با .........روابط بسیار گرمی دارم<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
3 . در مواقع دشوار میتوانم روی ......... حساب کنم<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
4 . ........... میتواند در مواقع دشوار روی من حساب کند<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
5. آماده ام هر چه دارم با ............ . قسمت کنم<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
6 . ............ خیلی مرا از نظر عاطفی حمایت میکند<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
7 . ............ . را از نظر عاطفی خیلی حمایت می کنم<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
8 . با ........... خیلی خوب ارتباط بر قرار می کنم<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
9 . در زندگی خود خیلی به ........... بدهکار هستم<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
10 . خیلی خودم را به ............ ... نزدیک احساس می کنم<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
11 . با ............ روابط بسیار خوشایندی دارم<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
12 . به نظر خودم ............را خیلی خوب درک می کنم<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
13 . ........... مرا خیلی خوب درک می کند<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
14 . فکر می کنم که می توانم به ......... افتخار کنم<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
15 . برخی اسرار خودم را در اختیار ........ می گذارم<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
16 . هیچ چیزی مرا به اندازه دیدن ............ بر نمی انگیزد<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
17 . تعجب می کنم که در طول روز نیز خواب ......... را می بینم<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
18 . رابطه من با ......خیلی رمانتیک است<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
19 .شخصا ........ را خیلی جذاب می دانم<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
20 .به نظر من ............ یک فرد ایده ال است<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
21. اصلا نمی توانم فکر کنم که فرد دیگری مثل ...... بتواند مرا اینقدر خوشحال کند<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
22. تر جیح می دهم با ...... باشم نه با هر کس دیگری<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
23 .هیچ چیزی مهم تر از رابطه من با ......... نیست<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
24. مخصوصا دوست دارم با ........... رابطه فیزیکی داشته باشم<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
25 .در رابطه من با ......... تقریبا سحر و جادو وجود دارد<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
26 .واقعا ......... را می پرستم<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
27 .نمی توانم بدون ........... زندگی کنم<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
28 .رابطه من با ............ . خیلی هوس انگیز است<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
29 . وقتی فیلمهای عاشقانه نگاه می کنم و وقتی رمانهای عشقی می خوانم به یاد ........... می افتم<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
30 . در مورد .......... همیشه خیال پردازی می کنم<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
31. متقاعد شده ام که ............ . را دوست دارم<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
32 .تلاش من این است که رابطه ام را با .......... حفظ کنم<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
33 به علت تعهدی که نسبت به ......... دارم اجازه نمی دهم کسی بین ما دخالت کند<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
34 .معتقدم که رابطه من با ........... همیشه ثابت خواهد ماند<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
35 . هیچ چیزی نمی تواند در تعهد من نسبت به ........... خلل وارد کند<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
36 . عشق من نسبت به ............ تا آخر عمر م باقی خواهد ماند<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
37. همیشه نسبت به ........ احساس مسئولیت خواهم کرد<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
38 . تعهد من نسبت به ........... بسیار سفت و سخت است<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
39 . نمی توانم تصور کنم که بین من و .......... فاصله بیفتد<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
40 .در مورد عشق خود نسبت به ............ تردید ندارم<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
41 . رابطه خودم را با .......... دائمی می دانم<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
42 . رابطه خودم را با ............ .. یک تصمیم گیری عاقلانه می دانم<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
43 . خودم را نسبت به ........... مسئول می دانم<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
44 . تصمیم دارم به رابطه خود با ........... ادامه دهم<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
45 . حتی زمانی که ........... رفتار نا مناسب دارد سعی می کنم رابطه خود را با او حفظ کنم<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
برای نمره گذاری و تفسیر نتایج خود اینجا کلیک کنید<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
نمره گذاری :<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
15 جمله اول صمیمیت. 15 جمله بعدی هوس. و 15 جمله آخر ی تعهد را منعکس می کنند<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
اعدادی را که در جلو هر گروه 15 جمله ای گذاشتید جمع کنید تا سطح شما در سه عنصر عشق معلوم شود<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
برای تفسیر نتایج خود می توانید به درجه بندی زیر نگاه کنید<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
مقایسه نتایج خود با نتایج دیگران ( هنجار ها )<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
نتایج <br />
<br />
<br />
<br />
<br />
صمیمیت هوس تعهد در صد ها<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
93 73 85 15<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
102 85 96 30<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
111 98 108 50<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
        120 110 120 70               120 110 120 70<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
129 123 131 85<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
با ارزیابی شدت نسبی سه عنصر عشق می توانید از تفسیر های زیر کمک بگیرید تا بدانید که معشوق خود را چقدر دوست دارید .<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
------------ --------- --------- --------- --------- --------- --------- --------<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
فقدان عشق: در این نوع رابطه هیچ یک از عناصر عشق و جود ندارد.این رابطه را در زندگی روزانه با مردم عادی داریم . اگر احساستان درباره معشوقتان از این نوع باشد می توان گفت رابطه تان در معرض خطر است .<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
همدلی: این احساس زمانی دست می دهد که هوس و تعهد به مقدار کم حضور داشته باشند . اما صمیمیت در حد بالایی باشد . این احساس رامعمولا در مورد دوستان صمیمی داریم .<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
وسوسه یا شور و شوق :از ویژگی های روابطی است که در آنها هوس شدید است اما صمیمیت و تعهد در سطح ضعیفی قرار دارند<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
عشق خالی :زمانی احساس می شود که تعهد قوی باشد اما هوس و صمیمیت در سطح پایینی قرار گیرند<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
عشق رمانتیک :هوس و صمیمیت شدید است اما به اندازه کافی زندگی مشترک یا تجربه مشترک ندارند تا متقابلا احساس تعهد کنند<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
عشق عاطفی : صمیمیت و تعهد شدید است اما هوس ضعیف<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
عشق ساده لوحانه :هوس و تعهد بالاست اما صمیمیت ضعیف است .در زوجهایی دیده می شود که یک عنصر مشترک قوی دارند و به همین دلیل تصمیممی گیرند ازدواج کنند حتی اگر یکدیگر را نشناسند . آنها پس از آنکه نسبت به هم متعهد می شوند احساس صمیمیت می کنند . گاهی هم احساس می کنند همدیگر را دوست ندارند<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
عشق آرمانی :این عشق کامل سه عنصر را به طور سخاوتمندانه در خود دارد .همانطور که اشترنبرگ می گوید : رسیدن به این مرحله خیلی آسانتر از نگهداشتن آن است . "ایا می توانید عشق آرمانی داشته باشید شما و همسرتان؟!!!]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[مقیاس عشق مثلثی اشترنبرگ<br />
<br />
<br />
<br />
به نظر اشترنبرگ عشق مثل یک مثلث است و بهترین عشق به مثلث متساوی الاضلاع<br />
شباهت دارد. عشق سه عنصر دارد : صمیمیت هوس و تعهد . عشق زمانی بهترین<br />
حالت را خواهد داشت که هر یک از سه عنصر را تقریبا به طور یکسان شامل شود<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
دستور العمل:<br />
<br />
<br />
در جای خالی هر یک از جملات مقیاس زیر ابتدا اسم کسی را که دوست دارید یا شیفته<br />
او هستید بنویسید . بعد مشخص کنید که تا چه اندازه با هر یک از جملات موافق<br />
هستید . برای این کار از مقیاس 9 درجه ای که در آن عدد 1به معنای اصلا. عدد 5به<br />
معنای به طور متوسط. 9به معنای به طور کامل استفاده کنید . از بقیه اعداد بین 1و 9 بر<br />
اساس سطح موافقت خود با جملات کمک بگیرید<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
مقیاس عشق مثلثی اشترنبرگ<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
به نظر اشترنبرگ عشق مثل یک مثلث است و بهترین عشق به مثلث متساوی الاضلاع شباهت دارد. عشق سه عنصر دارد : صمیمیت هوس و تعهد . عشق زمانی بهترین حالت را خواهد داشت که هر یک از سه عنصر را تقریبا به طور یکسان شامل شود<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
دستور العمل:<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
در جای خالی هر یک از جملات مقیاس زیر ابتدا اسم کسی را که دوست دارید یا شیفته او هستید بنویسید . بعد مشخص کنید که تا چه اندازه با هر یک از جملات موافق هستید . برای این کار از مقیاس 9 درجه ای که در آن عدد 1به معنای اصلا. عدد 5به معنای به طور متوسط. 9به معنای به طور کامل استفاده کنید . از بقیه اعداد بین 1و 9 بر اساس سطح موافقت خود با جملات کمک بگیرید<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
1 . به شدت در فکر راحتی .......... هستم<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
2. با .........روابط بسیار گرمی دارم<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
3 . در مواقع دشوار میتوانم روی ......... حساب کنم<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
4 . ........... میتواند در مواقع دشوار روی من حساب کند<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
5. آماده ام هر چه دارم با ............ . قسمت کنم<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
6 . ............ خیلی مرا از نظر عاطفی حمایت میکند<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
7 . ............ . را از نظر عاطفی خیلی حمایت می کنم<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
8 . با ........... خیلی خوب ارتباط بر قرار می کنم<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
9 . در زندگی خود خیلی به ........... بدهکار هستم<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
10 . خیلی خودم را به ............ ... نزدیک احساس می کنم<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
11 . با ............ روابط بسیار خوشایندی دارم<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
12 . به نظر خودم ............را خیلی خوب درک می کنم<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
13 . ........... مرا خیلی خوب درک می کند<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
14 . فکر می کنم که می توانم به ......... افتخار کنم<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
15 . برخی اسرار خودم را در اختیار ........ می گذارم<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
16 . هیچ چیزی مرا به اندازه دیدن ............ بر نمی انگیزد<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
17 . تعجب می کنم که در طول روز نیز خواب ......... را می بینم<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
18 . رابطه من با ......خیلی رمانتیک است<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
19 .شخصا ........ را خیلی جذاب می دانم<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
20 .به نظر من ............ یک فرد ایده ال است<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
21. اصلا نمی توانم فکر کنم که فرد دیگری مثل ...... بتواند مرا اینقدر خوشحال کند<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
22. تر جیح می دهم با ...... باشم نه با هر کس دیگری<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
23 .هیچ چیزی مهم تر از رابطه من با ......... نیست<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
24. مخصوصا دوست دارم با ........... رابطه فیزیکی داشته باشم<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
25 .در رابطه من با ......... تقریبا سحر و جادو وجود دارد<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
26 .واقعا ......... را می پرستم<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
27 .نمی توانم بدون ........... زندگی کنم<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
28 .رابطه من با ............ . خیلی هوس انگیز است<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
29 . وقتی فیلمهای عاشقانه نگاه می کنم و وقتی رمانهای عشقی می خوانم به یاد ........... می افتم<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
30 . در مورد .......... همیشه خیال پردازی می کنم<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
31. متقاعد شده ام که ............ . را دوست دارم<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
32 .تلاش من این است که رابطه ام را با .......... حفظ کنم<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
33 به علت تعهدی که نسبت به ......... دارم اجازه نمی دهم کسی بین ما دخالت کند<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
34 .معتقدم که رابطه من با ........... همیشه ثابت خواهد ماند<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
35 . هیچ چیزی نمی تواند در تعهد من نسبت به ........... خلل وارد کند<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
36 . عشق من نسبت به ............ تا آخر عمر م باقی خواهد ماند<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
37. همیشه نسبت به ........ احساس مسئولیت خواهم کرد<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
38 . تعهد من نسبت به ........... بسیار سفت و سخت است<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
39 . نمی توانم تصور کنم که بین من و .......... فاصله بیفتد<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
40 .در مورد عشق خود نسبت به ............ تردید ندارم<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
41 . رابطه خودم را با .......... دائمی می دانم<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
42 . رابطه خودم را با ............ .. یک تصمیم گیری عاقلانه می دانم<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
43 . خودم را نسبت به ........... مسئول می دانم<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
44 . تصمیم دارم به رابطه خود با ........... ادامه دهم<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
45 . حتی زمانی که ........... رفتار نا مناسب دارد سعی می کنم رابطه خود را با او حفظ کنم<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
برای نمره گذاری و تفسیر نتایج خود اینجا کلیک کنید<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
نمره گذاری :<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
15 جمله اول صمیمیت. 15 جمله بعدی هوس. و 15 جمله آخر ی تعهد را منعکس می کنند<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
اعدادی را که در جلو هر گروه 15 جمله ای گذاشتید جمع کنید تا سطح شما در سه عنصر عشق معلوم شود<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
برای تفسیر نتایج خود می توانید به درجه بندی زیر نگاه کنید<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
مقایسه نتایج خود با نتایج دیگران ( هنجار ها )<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
نتایج <br />
<br />
<br />
<br />
<br />
صمیمیت هوس تعهد در صد ها<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
93 73 85 15<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
102 85 96 30<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
111 98 108 50<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
        120 110 120 70               120 110 120 70<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
129 123 131 85<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
با ارزیابی شدت نسبی سه عنصر عشق می توانید از تفسیر های زیر کمک بگیرید تا بدانید که معشوق خود را چقدر دوست دارید .<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
------------ --------- --------- --------- --------- --------- --------- --------<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
فقدان عشق: در این نوع رابطه هیچ یک از عناصر عشق و جود ندارد.این رابطه را در زندگی روزانه با مردم عادی داریم . اگر احساستان درباره معشوقتان از این نوع باشد می توان گفت رابطه تان در معرض خطر است .<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
همدلی: این احساس زمانی دست می دهد که هوس و تعهد به مقدار کم حضور داشته باشند . اما صمیمیت در حد بالایی باشد . این احساس رامعمولا در مورد دوستان صمیمی داریم .<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
وسوسه یا شور و شوق :از ویژگی های روابطی است که در آنها هوس شدید است اما صمیمیت و تعهد در سطح ضعیفی قرار دارند<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
عشق خالی :زمانی احساس می شود که تعهد قوی باشد اما هوس و صمیمیت در سطح پایینی قرار گیرند<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
عشق رمانتیک :هوس و صمیمیت شدید است اما به اندازه کافی زندگی مشترک یا تجربه مشترک ندارند تا متقابلا احساس تعهد کنند<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
عشق عاطفی : صمیمیت و تعهد شدید است اما هوس ضعیف<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
عشق ساده لوحانه :هوس و تعهد بالاست اما صمیمیت ضعیف است .در زوجهایی دیده می شود که یک عنصر مشترک قوی دارند و به همین دلیل تصمیممی گیرند ازدواج کنند حتی اگر یکدیگر را نشناسند . آنها پس از آنکه نسبت به هم متعهد می شوند احساس صمیمیت می کنند . گاهی هم احساس می کنند همدیگر را دوست ندارند<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
عشق آرمانی :این عشق کامل سه عنصر را به طور سخاوتمندانه در خود دارد .همانطور که اشترنبرگ می گوید : رسیدن به این مرحله خیلی آسانتر از نگهداشتن آن است . "ایا می توانید عشق آرمانی داشته باشید شما و همسرتان؟!!!]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[رهايی از كابوس آمپول با ابتكار ايرانی!]]></title>
			<link>http://www.gezir.ir/showthread.php?tid=2057</link>
			<pubDate>Sun, 11 Jul 2010 15:21:52 +0430</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://www.gezir.ir/showthread.php?tid=2057</guid>
			<description><![CDATA[سرنگ سوزن مخفی با قابلیت حفظ تعادل سرنگ به هنگام تزریق وریدی و خونگیری از عروق به همت یك دانشجوی پزشكی دانشگاه علوم پزشكی قم طراحی و ساخته شد.<br />
محمد داستانی در گفت‌وگو با ایسنا با بیان این كه آمپول سوزن مخفی، كاهش درد ناشی از تزریقات عضلانی را به همراه خواهد داشت، گفت: این سرنگ به راحتی روی پوست بیمار قرار گرفته و سپس با فشار دادن دسته سوزن، قسمت نوك سوزن وارد عضله شده و تا حداكثر عمق عضله وارد می‌شود كه این امر باعث كاهش درد ناشی از تزریق شده و اطمینان كامل از عمیق بودن تزریق ایجاد می‌شود و باعث كاهش احتمال آسیب به اعصاب عمقی و عروق خواهد شد.<br />
وی افزود: به دلیل مخفی بودن سوزن سرنگ در داخل محفظه مخفی كننده به راحتی می توان كودكان را فریب داده و از ترس آنها كم كرد. از آن جا كه این سرنگ‌ها سوزن ندارند، وقتی كودك این را می‌بیند از لحاظ روانی به وی القا می‌شود كه سرنگ فاقد سوزن تیز و برنده و فلزی است و قبل از تزریق از ترس وی كاسته می‌شود كه باعث كاهش احتمال شوك خواهد شد.<br />
به گفته وی، این ترفند در ترس ناشی از سرنگ دندانپزشكی‌ نیز قابل اجرا بوده و تنها می بایست ساختمان سرنگ، فلزی شده و تغییرات كوچكی جهت مقاومت بیشتر آن صورت پذیرد ولی مكانیسم تغییری نمی كند و دیگر نیاز به تكنیك‌های قدیمی نخواهد بود.<br />
داستانی درباره ساختار آمپول ابداعی گفت: سرنگ سوزن مخفی دارای سه قسمت بدنه اصلی، دسته پمپ كننده و سوزن است. بدنه اصلی كه خود شامل دو قسمت لوله مخزن و لوله مخفی كننده است، از دو محفظه تشكیل شده كه به وسیله یك سوراخ كوچك در قسمت انتهایی لوله مخزن با لوله مخفی كننده در ارتباط است و مایع مورد نظر در این دو فضا از طریق این سوراخ منتقل می‌شود كه قطر این سوراخ دایره‌ای شكل حدود 2 میلی متر است؛ البته از لحاظ طول مانند سرنگ‌های معمولی است كه این اضافه قطر به دلیل اضافه شدن لوله مخفی كننده می‌باشد كه این قطر كمتر از سرنگ انسولین خواهد بود.<br />
وی درباره مزیت سرنگ سوزن مخفی(SNA) توضیح داد: تعیین زمان دقیق وارد شدن نوك سرنگ به فضاهای داخل بدن جهت تخلیه مایعات حفرات داخلی مثل پلور، پریكارد، مایع آسیت، مفاصل مهمترین مزیت این سرنگ به شمار می رود.<br />
داستانی خاطرنشان كرد: برای استفاده از این سرنگ‌ در این موارد سرنگ سوزن مخفی شده را روی پوست قرار داده و دسته سوزن را به آرامی فشار می دهیم، زمانی كه قسمتی از سوزن وارد پوست شد دسته پمپ كننده را به طرف عقب می‌كشیم كه باعث ایجاد خلا در پشت سوزن شده و زمانی كه دسته سوزن را فشار می دهیم و به فضای حاوی مایع می‌رسد. به علت اختلاف فشار دو فضا و خلاء ایجاد شده پشت سوزن مایع وارد محفظه رابط می‌شود كه به راحتی با چشم قابل دیدن است و دیگر نیاز به جابجا كردن یا بیشتر جلو بردن سوزن نمی‌باشد؛ بنابراین این مساله دقت كار را بالا برده و از آسیب‌های احتمالی جلوگیری می‌كند.<br />
وی مزیت دیگر این آمپول را حفظ تعادل سرنگ هنگام تزریق داخل وریدی یا خونگیری از عروق عنوان كرد و به ایسنا گفت: به دلیل این كه این سرنگ دارای دو دسته كنترل كننده پمپ و سوزن به طور جداگانه است به راحتی می‌تواند فرایند تزریق یا خونگیری را هدایت كرد، بدون این كه سرنگ جابجا شده یا حركت كند با استفاده از این سرنگ زمانی كه رگ مورد نظر انتخاب شد، سرنگ در قسمت پایین رگ با دست چپ ثابت و نگه داشته می‌شود و با دست دیگر دسته سوزن به درون رگ فشار داده می‌شود، زمانی كه خون وارد محفظه رابط شود، بدون تغییر زاویه سرنگ با همان دست راست این بار دسته پمپ كننده فشار داده شده و تزریق یا خونگیری صورت می‌گیرد و در حین انجام این اعمال سرنگ با دست چپ ثابت بوده و حركتی نخواهد داشت و مانع از ایجاد آسیب به دیواره رگ‌ها خواهد شد.<br />
داستانی، انجام آسپیراسیون خودكار قبل از تزریق عضلانی را یكی دیگر از مزیتهای این اختراع عنوان و اضافه كرد: زمانی كه نوك سوزن وارد پوست می‌شود با كشیدن دسته پمپ كننده به میزان كمی به عقب در پشت سوزن ایجاد خلاء می‌شود كه اگر در حین وارد كردن سرنگ به عضله به رگی آسیب وارد شود و خونریزی ایجاد شور فورا وارد محفظه رابط شده و فرد تزریق كننده ملزم به خارج كردن سوزن و تغییر جای سرنگ می‌باشد كه این امر خود نیز باعث كاهش درد ناشی از تزریق و كاهش خطرات احتمالی ناشی از آسیب به عروق خواهد شد]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[سرنگ سوزن مخفی با قابلیت حفظ تعادل سرنگ به هنگام تزریق وریدی و خونگیری از عروق به همت یك دانشجوی پزشكی دانشگاه علوم پزشكی قم طراحی و ساخته شد.<br />
محمد داستانی در گفت‌وگو با ایسنا با بیان این كه آمپول سوزن مخفی، كاهش درد ناشی از تزریقات عضلانی را به همراه خواهد داشت، گفت: این سرنگ به راحتی روی پوست بیمار قرار گرفته و سپس با فشار دادن دسته سوزن، قسمت نوك سوزن وارد عضله شده و تا حداكثر عمق عضله وارد می‌شود كه این امر باعث كاهش درد ناشی از تزریق شده و اطمینان كامل از عمیق بودن تزریق ایجاد می‌شود و باعث كاهش احتمال آسیب به اعصاب عمقی و عروق خواهد شد.<br />
وی افزود: به دلیل مخفی بودن سوزن سرنگ در داخل محفظه مخفی كننده به راحتی می توان كودكان را فریب داده و از ترس آنها كم كرد. از آن جا كه این سرنگ‌ها سوزن ندارند، وقتی كودك این را می‌بیند از لحاظ روانی به وی القا می‌شود كه سرنگ فاقد سوزن تیز و برنده و فلزی است و قبل از تزریق از ترس وی كاسته می‌شود كه باعث كاهش احتمال شوك خواهد شد.<br />
به گفته وی، این ترفند در ترس ناشی از سرنگ دندانپزشكی‌ نیز قابل اجرا بوده و تنها می بایست ساختمان سرنگ، فلزی شده و تغییرات كوچكی جهت مقاومت بیشتر آن صورت پذیرد ولی مكانیسم تغییری نمی كند و دیگر نیاز به تكنیك‌های قدیمی نخواهد بود.<br />
داستانی درباره ساختار آمپول ابداعی گفت: سرنگ سوزن مخفی دارای سه قسمت بدنه اصلی، دسته پمپ كننده و سوزن است. بدنه اصلی كه خود شامل دو قسمت لوله مخزن و لوله مخفی كننده است، از دو محفظه تشكیل شده كه به وسیله یك سوراخ كوچك در قسمت انتهایی لوله مخزن با لوله مخفی كننده در ارتباط است و مایع مورد نظر در این دو فضا از طریق این سوراخ منتقل می‌شود كه قطر این سوراخ دایره‌ای شكل حدود 2 میلی متر است؛ البته از لحاظ طول مانند سرنگ‌های معمولی است كه این اضافه قطر به دلیل اضافه شدن لوله مخفی كننده می‌باشد كه این قطر كمتر از سرنگ انسولین خواهد بود.<br />
وی درباره مزیت سرنگ سوزن مخفی(SNA) توضیح داد: تعیین زمان دقیق وارد شدن نوك سرنگ به فضاهای داخل بدن جهت تخلیه مایعات حفرات داخلی مثل پلور، پریكارد، مایع آسیت، مفاصل مهمترین مزیت این سرنگ به شمار می رود.<br />
داستانی خاطرنشان كرد: برای استفاده از این سرنگ‌ در این موارد سرنگ سوزن مخفی شده را روی پوست قرار داده و دسته سوزن را به آرامی فشار می دهیم، زمانی كه قسمتی از سوزن وارد پوست شد دسته پمپ كننده را به طرف عقب می‌كشیم كه باعث ایجاد خلا در پشت سوزن شده و زمانی كه دسته سوزن را فشار می دهیم و به فضای حاوی مایع می‌رسد. به علت اختلاف فشار دو فضا و خلاء ایجاد شده پشت سوزن مایع وارد محفظه رابط می‌شود كه به راحتی با چشم قابل دیدن است و دیگر نیاز به جابجا كردن یا بیشتر جلو بردن سوزن نمی‌باشد؛ بنابراین این مساله دقت كار را بالا برده و از آسیب‌های احتمالی جلوگیری می‌كند.<br />
وی مزیت دیگر این آمپول را حفظ تعادل سرنگ هنگام تزریق داخل وریدی یا خونگیری از عروق عنوان كرد و به ایسنا گفت: به دلیل این كه این سرنگ دارای دو دسته كنترل كننده پمپ و سوزن به طور جداگانه است به راحتی می‌تواند فرایند تزریق یا خونگیری را هدایت كرد، بدون این كه سرنگ جابجا شده یا حركت كند با استفاده از این سرنگ زمانی كه رگ مورد نظر انتخاب شد، سرنگ در قسمت پایین رگ با دست چپ ثابت و نگه داشته می‌شود و با دست دیگر دسته سوزن به درون رگ فشار داده می‌شود، زمانی كه خون وارد محفظه رابط شود، بدون تغییر زاویه سرنگ با همان دست راست این بار دسته پمپ كننده فشار داده شده و تزریق یا خونگیری صورت می‌گیرد و در حین انجام این اعمال سرنگ با دست چپ ثابت بوده و حركتی نخواهد داشت و مانع از ایجاد آسیب به دیواره رگ‌ها خواهد شد.<br />
داستانی، انجام آسپیراسیون خودكار قبل از تزریق عضلانی را یكی دیگر از مزیتهای این اختراع عنوان و اضافه كرد: زمانی كه نوك سوزن وارد پوست می‌شود با كشیدن دسته پمپ كننده به میزان كمی به عقب در پشت سوزن ایجاد خلاء می‌شود كه اگر در حین وارد كردن سرنگ به عضله به رگی آسیب وارد شود و خونریزی ایجاد شور فورا وارد محفظه رابط شده و فرد تزریق كننده ملزم به خارج كردن سوزن و تغییر جای سرنگ می‌باشد كه این امر خود نیز باعث كاهش درد ناشی از تزریق و كاهش خطرات احتمالی ناشی از آسیب به عروق خواهد شد]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[پیش بینی هشت پا -]]></title>
			<link>http://www.gezir.ir/showthread.php?tid=2055</link>
			<pubDate>Sat, 10 Jul 2010 15:47:04 +0430</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://www.gezir.ir/showthread.php?tid=2055</guid>
			<description><![CDATA[هشت پای معروف آلمانی این بار پیش بینی کرد که اسپانیا در مسابقه فینال جام جهانی مقابل هلند پیروز می شود و آلمان نیز رتبه سوم جام نوزدهم را از آن خود خواهد کرد.<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
به گزارش خبرگزاری مهر به نقل از دیلی تلگراف، هشت پای معروف آکواریم "زندگی دریایی" شهر اوبرهاوزن این بار پیش بینی کرد که اسپانیا هلند را می برد و فاتح جام جهانی 2010 خواهد شد.<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
طبق پیش بینی این هشت پا آلمان نیز در مقابل اروگوئه پیروز خواهد شد و در رده بندی جام جهانی در جایگاه سوم قرار می گیرد.<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
تیم ملی فوتبال آلمان در صورت برتری مقابل اروگوئه برای سومین بار خواهد بود که در رقابت‌های جام جهانی فوتبال رتبه سوم را از آن خود می کند.<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
به نوشته دیلی تلگراف، این هشت پا که پل نام دارد در یک آکواریوم در آلمان نگهداری می شود و تا به حال نتیجه تمام مسابقه‌های تیم ملی فوتبال این کشور را در جام جهانی نوزدهم درست پیش بینی کرده است. این هشت پا حتی شکست آلمان مقابل صربستان را در مرحله گروهی جام جهانی و شکست برابر اسپانیا را در مرحله نیمه نهایی درست حدس زده بود.<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
بر اساس این گزارش "النا اسپینوسا" وزیر محیط زیست اسپانیا در عین حال قسم خورده است که از این هشت پا محافظت خواهد]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[هشت پای معروف آلمانی این بار پیش بینی کرد که اسپانیا در مسابقه فینال جام جهانی مقابل هلند پیروز می شود و آلمان نیز رتبه سوم جام نوزدهم را از آن خود خواهد کرد.<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
به گزارش خبرگزاری مهر به نقل از دیلی تلگراف، هشت پای معروف آکواریم "زندگی دریایی" شهر اوبرهاوزن این بار پیش بینی کرد که اسپانیا هلند را می برد و فاتح جام جهانی 2010 خواهد شد.<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
طبق پیش بینی این هشت پا آلمان نیز در مقابل اروگوئه پیروز خواهد شد و در رده بندی جام جهانی در جایگاه سوم قرار می گیرد.<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
تیم ملی فوتبال آلمان در صورت برتری مقابل اروگوئه برای سومین بار خواهد بود که در رقابت‌های جام جهانی فوتبال رتبه سوم را از آن خود می کند.<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
به نوشته دیلی تلگراف، این هشت پا که پل نام دارد در یک آکواریوم در آلمان نگهداری می شود و تا به حال نتیجه تمام مسابقه‌های تیم ملی فوتبال این کشور را در جام جهانی نوزدهم درست پیش بینی کرده است. این هشت پا حتی شکست آلمان مقابل صربستان را در مرحله گروهی جام جهانی و شکست برابر اسپانیا را در مرحله نیمه نهایی درست حدس زده بود.<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
بر اساس این گزارش "النا اسپینوسا" وزیر محیط زیست اسپانیا در عین حال قسم خورده است که از این هشت پا محافظت خواهد]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[عکس گزیریهای مقیم امارات]]></title>
			<link>http://www.gezir.ir/showthread.php?tid=2051</link>
			<pubDate>Thu, 08 Jul 2010 12:17:54 +0430</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://www.gezir.ir/showthread.php?tid=2051</guid>
			<description><![CDATA[<p style="text-align: center;"><span style="font-family: courier new,courier;"><span style="font-size: xx-large;"><strong>عکس گزیریهای مقیم امارات</strong></span></span></p>
<p style="text-align: center;"></p>
<p style="text-align: right;"><span style="font-size: large;"><strong>با عرض سلام و احترام خدمت تماي كاربران و مهمانان گرامي</strong></span></p>
<p style="text-align: right;"><span style="font-size: large;"><strong>از اين كه بعضي گزيري مقيم امارات چندين سال از گزير دور بودند وچهره آنها كم رنگ شده بود خواستيم در اينجا عكس آنها را روي سايت بگذاريم كه يادي از آنها شود</strong></span></p>
<p style="text-align: right;"><span style="font-size: large;"><strong>اين به عنوان اولين عكس وانشاالله در اينده به تعداد عكس ها اضافه ميشود <br /></strong></span></p>
<p style="text-align: right;"><span style="font-size: large;"><strong> واگر كساني مايل به گذاشتن عكس ويا درخواست عكس كردن حتما علام كنند&nbsp; &nbsp; <br /></strong></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: large;"><strong>اين عكسي كه مشاهده ميكنيد عكس حاجي سليمان ميباشد</strong></span></p>
<p style="text-align: center;"></p>
<p style="text-align: center;"><img class="postimage" id="lightboxImage" src="attachment.php?aid=1386" alt="" width="661" height="521" /></p>
<p style="text-align: center;"></p>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: center;"><span style="font-family: courier new,courier;"><span style="font-size: xx-large;"><strong>عکس گزیریهای مقیم امارات</strong></span></span></p>
<p style="text-align: center;"></p>
<p style="text-align: right;"><span style="font-size: large;"><strong>با عرض سلام و احترام خدمت تماي كاربران و مهمانان گرامي</strong></span></p>
<p style="text-align: right;"><span style="font-size: large;"><strong>از اين كه بعضي گزيري مقيم امارات چندين سال از گزير دور بودند وچهره آنها كم رنگ شده بود خواستيم در اينجا عكس آنها را روي سايت بگذاريم كه يادي از آنها شود</strong></span></p>
<p style="text-align: right;"><span style="font-size: large;"><strong>اين به عنوان اولين عكس وانشاالله در اينده به تعداد عكس ها اضافه ميشود <br /></strong></span></p>
<p style="text-align: right;"><span style="font-size: large;"><strong> واگر كساني مايل به گذاشتن عكس ويا درخواست عكس كردن حتما علام كنند&nbsp; &nbsp; <br /></strong></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: large;"><strong>اين عكسي كه مشاهده ميكنيد عكس حاجي سليمان ميباشد</strong></span></p>
<p style="text-align: center;"></p>
<p style="text-align: center;"><img class="postimage" id="lightboxImage" src="attachment.php?aid=1386" alt="" width="661" height="521" /></p>
<p style="text-align: center;"></p>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[این رایانه با کاربران بی ادب برخورد می کند +عکس]]></title>
			<link>http://www.gezir.ir/showthread.php?tid=2050</link>
			<pubDate>Wed, 07 Jul 2010 11:59:40 +0430</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://www.gezir.ir/showthread.php?tid=2050</guid>
			<description><![CDATA[یک دانشجوی مبتکر دستگاهی به نام "دهان فلفلی" را توسعه داده است که با پورت "یو. اس. بی" به رایانه وصل می شود و زمانی که کاربر شروع به نوشتن کلمات زشت کند از خود بوی بسیار بدی ساطع می کند...<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
به گزارش مهر، هنوز در دنیا بسیاری از مادران هستند که برای تربیت فرزندان خود به آنها می گویند: "اگر از کلمات زشت استفاده کنی در دهانت فلفل می ریزم."<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
در این راستا یک دانشجوی آمریکایی مبتکر در لابراتوارهای آموزشی "زندگی فوق مدرن" ایده دستگاهی را داده است که از همان شعار "اگر حرف بد بزنی به دهانت فلفل می ریزم" مادرها پیروری می کند.<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
این دستگاه که "دهان فلفلی" (Pepper Mouth) نام دارد استوانه ای کوچک است که با پورت "یو. اس. بی" به رایانه متصل می شود و به محض اینکه کاربر شروع به نوشتن عبارات زشت کرد از خود بوی بسیار ناخوشایندی ساطع می کند.<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
زمانی که کاربر مشغول نوشتن عبارت زشت است چراغ کوچک روی استوانه قرمز می شود و اگر کاربر به هشدار توجهی نشان نداد ناگهان یک بمب بد بو را تخلیه می کند و تا زمانی که کاربر از نوشتن کلمات زشت دست برنداشته است به بمباران بد بوی خود ادامه می دهد.<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
براساس گزارش تلگراف، این دستگاه نوآورانه با هدف اصلاح دایره لغات نوجوانان توسعه یافته است. در حقیقت در سالهای اخیر و با توسعه ارتباطات رایانه ای، نوجوانان از واژگانی استفاده می کنند که با اخلاقیات منافات دارند.<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
فیلمی که از عملکرد این دستگاه تهیه شده است نشان می دهد که "دهان فلفلی" با خشونت و با انتشار بوی بد می تواند کاربر بی تربیت را از ادامه نوشتن کلمات نامناسب باز دارد]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[یک دانشجوی مبتکر دستگاهی به نام "دهان فلفلی" را توسعه داده است که با پورت "یو. اس. بی" به رایانه وصل می شود و زمانی که کاربر شروع به نوشتن کلمات زشت کند از خود بوی بسیار بدی ساطع می کند...<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
به گزارش مهر، هنوز در دنیا بسیاری از مادران هستند که برای تربیت فرزندان خود به آنها می گویند: "اگر از کلمات زشت استفاده کنی در دهانت فلفل می ریزم."<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
در این راستا یک دانشجوی آمریکایی مبتکر در لابراتوارهای آموزشی "زندگی فوق مدرن" ایده دستگاهی را داده است که از همان شعار "اگر حرف بد بزنی به دهانت فلفل می ریزم" مادرها پیروری می کند.<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
این دستگاه که "دهان فلفلی" (Pepper Mouth) نام دارد استوانه ای کوچک است که با پورت "یو. اس. بی" به رایانه متصل می شود و به محض اینکه کاربر شروع به نوشتن عبارات زشت کرد از خود بوی بسیار ناخوشایندی ساطع می کند.<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
زمانی که کاربر مشغول نوشتن عبارت زشت است چراغ کوچک روی استوانه قرمز می شود و اگر کاربر به هشدار توجهی نشان نداد ناگهان یک بمب بد بو را تخلیه می کند و تا زمانی که کاربر از نوشتن کلمات زشت دست برنداشته است به بمباران بد بوی خود ادامه می دهد.<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
براساس گزارش تلگراف، این دستگاه نوآورانه با هدف اصلاح دایره لغات نوجوانان توسعه یافته است. در حقیقت در سالهای اخیر و با توسعه ارتباطات رایانه ای، نوجوانان از واژگانی استفاده می کنند که با اخلاقیات منافات دارند.<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
فیلمی که از عملکرد این دستگاه تهیه شده است نشان می دهد که "دهان فلفلی" با خشونت و با انتشار بوی بد می تواند کاربر بی تربیت را از ادامه نوشتن کلمات نامناسب باز دارد]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[بایدها و نبایدهای سه گانه در زندگی]]></title>
			<link>http://www.gezir.ir/showthread.php?tid=2049</link>
			<pubDate>Tue, 06 Jul 2010 16:06:47 +0430</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://www.gezir.ir/showthread.php?tid=2049</guid>
			<description><![CDATA[Three things in life that are never certain<br />
سه چیز در زندگی پایدار نیستند<br />
<br />
<br />
Dreams<br />
رویاها<br />
<br />
<br />
Success<br />
موفقیت ها<br />
<br />
<br />
Fortune<br />
شانس<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
Three things in life that, one gone never come back<br />
سه چیز در زندگی قابل برگشت نیستند<br />
<br />
<br />
Time<br />
زمان<br />
<br />
<br />
Words<br />
گفتار<br />
<br />
<br />
Opportunity<br />
موقعیت<br />
<br />
<br />
<br />
Three things in human life are destroyed<br />
سه چیز در زندگی انسان را خراب می کنند<br />
<br />
<br />
Alcohl<br />
الکل<br />
<br />
<br />
Pride<br />
غرور<br />
<br />
<br />
Anger<br />
عصبانیت<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
Three things that humans make<br />
سه چیز انسانها را می سازند<br />
<br />
<br />
Hard Work<br />
کار سخت<br />
<br />
<br />
Sincerity<br />
صمیمیت<br />
<br />
<br />
Commitment<br />
تعهد<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
Three things in life that are most valuable<br />
سه چیز در زندگی بسیار ارزشمند هستند<br />
<br />
<br />
Love<br />
عشق<br />
<br />
<br />
Self-Confidence<br />
اعتماد به نفس<br />
<br />
<br />
Friends<br />
دوستان<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
Three things in life that may never be lost<br />
سه چیز در زندگی که هرگز نباید از بین بروند<br />
<br />
<br />
Peace<br />
آرامش<br />
<br />
<br />
Hope<br />
امید<br />
<br />
<br />
Honesty<br />
صداقت<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
And how beautiful these three important things<br />
In life perspective Dr.Ali Shariati stated<br />
و چه زیبا این سه چیز مهم در زندگی از دیدگاه دکتر علی شریعتی بیان شده<br />
<br />
<br />
Do not rely on three things never<br />
به سه چیز هرگز تکیه نکن<br />
<br />
<br />
Pride<br />
غرور<br />
<br />
<br />
Lie<br />
دروغ<br />
<br />
<br />
Love<br />
عشق<br />
<br />
<br />
Gallop is human with pride<br />
انسان با غرور می تازد<br />
<br />
<br />
Be lost with telling lies<br />
با دروغ می بازد<br />
<br />
<br />
And dies with love<br />
و با عشق می میرد<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
Happiness in our lives has three primary<br />
خوشبختی زندگی ما بر سه اصل است<br />
<br />
<br />
Experience Yesterday<br />
تجربه از دیروز<br />
<br />
<br />
Use Today<br />
استفاده از امروز<br />
<br />
<br />
Hope Tomorrow<br />
امید به فردا<br />
<br />
<br />
Ruin our lives is the three principle<br />
تباهی زندگی ما نیز بر سه اصل است<br />
<br />
<br />
Regret Yesterday<br />
حسرت دیروز<br />
<br />
<br />
Waste Today<br />
اتلاف امروز<br />
<br />
<br />
Fear of Tomorrow<br />
ترس از فردا]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[Three things in life that are never certain<br />
سه چیز در زندگی پایدار نیستند<br />
<br />
<br />
Dreams<br />
رویاها<br />
<br />
<br />
Success<br />
موفقیت ها<br />
<br />
<br />
Fortune<br />
شانس<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
Three things in life that, one gone never come back<br />
سه چیز در زندگی قابل برگشت نیستند<br />
<br />
<br />
Time<br />
زمان<br />
<br />
<br />
Words<br />
گفتار<br />
<br />
<br />
Opportunity<br />
موقعیت<br />
<br />
<br />
<br />
Three things in human life are destroyed<br />
سه چیز در زندگی انسان را خراب می کنند<br />
<br />
<br />
Alcohl<br />
الکل<br />
<br />
<br />
Pride<br />
غرور<br />
<br />
<br />
Anger<br />
عصبانیت<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
Three things that humans make<br />
سه چیز انسانها را می سازند<br />
<br />
<br />
Hard Work<br />
کار سخت<br />
<br />
<br />
Sincerity<br />
صمیمیت<br />
<br />
<br />
Commitment<br />
تعهد<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
Three things in life that are most valuable<br />
سه چیز در زندگی بسیار ارزشمند هستند<br />
<br />
<br />
Love<br />
عشق<br />
<br />
<br />
Self-Confidence<br />
اعتماد به نفس<br />
<br />
<br />
Friends<br />
دوستان<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
Three things in life that may never be lost<br />
سه چیز در زندگی که هرگز نباید از بین بروند<br />
<br />
<br />
Peace<br />
آرامش<br />
<br />
<br />
Hope<br />
امید<br />
<br />
<br />
Honesty<br />
صداقت<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
And how beautiful these three important things<br />
In life perspective Dr.Ali Shariati stated<br />
و چه زیبا این سه چیز مهم در زندگی از دیدگاه دکتر علی شریعتی بیان شده<br />
<br />
<br />
Do not rely on three things never<br />
به سه چیز هرگز تکیه نکن<br />
<br />
<br />
Pride<br />
غرور<br />
<br />
<br />
Lie<br />
دروغ<br />
<br />
<br />
Love<br />
عشق<br />
<br />
<br />
Gallop is human with pride<br />
انسان با غرور می تازد<br />
<br />
<br />
Be lost with telling lies<br />
با دروغ می بازد<br />
<br />
<br />
And dies with love<br />
و با عشق می میرد<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
Happiness in our lives has three primary<br />
خوشبختی زندگی ما بر سه اصل است<br />
<br />
<br />
Experience Yesterday<br />
تجربه از دیروز<br />
<br />
<br />
Use Today<br />
استفاده از امروز<br />
<br />
<br />
Hope Tomorrow<br />
امید به فردا<br />
<br />
<br />
Ruin our lives is the three principle<br />
تباهی زندگی ما نیز بر سه اصل است<br />
<br />
<br />
Regret Yesterday<br />
حسرت دیروز<br />
<br />
<br />
Waste Today<br />
اتلاف امروز<br />
<br />
<br />
Fear of Tomorrow<br />
ترس از فردا]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[هشت پا: آلمان از اسپانیا شکست می خورد!]]></title>
			<link>http://www.gezir.ir/showthread.php?tid=2048</link>
			<pubDate>Mon, 05 Jul 2010 17:24:01 +0430</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://www.gezir.ir/showthread.php?tid=2048</guid>
			<description><![CDATA[هشت پای معروف آکواریم شهر اوبرهاوزن آلمان سرانجام شکست تیم ملی کشورش را پیشگویی کرد.<br />
<br />
به گزارش خبرگزاری مهر، پل، هشت پای پیشگوی باغ وحش اوبرهاوزن که تاکنون پیروزی ژرمنها در برابر تیمهای انگلیس و آرژانتین را پیشگویی کرده بود سرانجام طرفدار اسپانیایی ها شد.<br />
<br />
در شرایطی که چشم تمام هواداران تیم ملی آلمان به روی آکواریم اوبرهاوزن دوخته شده بود "پل پیشگو" بار دیگر به سوی صندوقهای سرنوشت ساز حرکت کرد و در کمال شگفتی این بار برای خوردن صدف مورد علاقه خود در صندوق شیشه ای منقوش به پرچم تیم ملی اسپانیا را باز کرد و به این ترتیب اسپانیایی ها را خوشحال و آلمانی ها را نا امید کرد.<br />
<br />
براساس گزارش گاردین، تا کنون تمام پیشگوییهای پل به حقیقت پیوسته است اکنون باید دید که نتیجه این پیشگویی سرنوشت ساز چگونه خواهد بود.<br />
اينهم دوتا عكس از بيشبيني بازيهاي قبل]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[هشت پای معروف آکواریم شهر اوبرهاوزن آلمان سرانجام شکست تیم ملی کشورش را پیشگویی کرد.<br />
<br />
به گزارش خبرگزاری مهر، پل، هشت پای پیشگوی باغ وحش اوبرهاوزن که تاکنون پیروزی ژرمنها در برابر تیمهای انگلیس و آرژانتین را پیشگویی کرده بود سرانجام طرفدار اسپانیایی ها شد.<br />
<br />
در شرایطی که چشم تمام هواداران تیم ملی آلمان به روی آکواریم اوبرهاوزن دوخته شده بود "پل پیشگو" بار دیگر به سوی صندوقهای سرنوشت ساز حرکت کرد و در کمال شگفتی این بار برای خوردن صدف مورد علاقه خود در صندوق شیشه ای منقوش به پرچم تیم ملی اسپانیا را باز کرد و به این ترتیب اسپانیایی ها را خوشحال و آلمانی ها را نا امید کرد.<br />
<br />
براساس گزارش گاردین، تا کنون تمام پیشگوییهای پل به حقیقت پیوسته است اکنون باید دید که نتیجه این پیشگویی سرنوشت ساز چگونه خواهد بود.<br />
اينهم دوتا عكس از بيشبيني بازيهاي قبل]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[دختری که با 350تمساح زندگی می‌کند و با آنها کشتی می‌گیرد!! (+عکس)]]></title>
			<link>http://www.gezir.ir/showthread.php?tid=2047</link>
			<pubDate>Sun, 04 Jul 2010 16:05:27 +0430</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://www.gezir.ir/showthread.php?tid=2047</guid>
			<description><![CDATA[سامانتا یانگ دختر 9ساله ایست که با 350تمساح زندگی می‌کند. درواقع لین و اریون یانگ (پدر و مادر سامانتا) در 1987 شروع به پرورش تمساح کردند و در آن زمان حدود 100 تمساح 1ساله خریداری کرده و پس از سال‌ها توانستند تعداد آنها را به 350عدد برسانند.<br />
<br />
<br />
سامانتا می‌گوید از 6سالگی بود که پدرش او را با این حیوانات آشنا کرد و او شروع به بازی کردن و کشتی گرفتن با آنها نمود، البته همیشه پدرش درکنار سامانتا حضور داشت!<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
سامانتا می‌گوید: اوایل از تماس و کشتی گرفتن با تمساح‌ها می‌ترسیدم اما حالا این کار خیلی راحت و عادی شده است. کافیست شما پشت تمساح نشسته و گردن تمساح را به سمت خود بکشید، در این حالت حیوان کاملا تحت کنترل شماست!<br />
<br />
<br />
خانواده یانگ اکنون درآمد خوبی دارند چرا که بازدیدکنندگان تمساح‌ها برای تماشای کشتی گرفتن و جنگ بین سامانتا و تمساح‌ها باید 104دلار بپردازند. درصورت تمایل خود بازدیدکنندگان نیز اجازه جنگیدن با تمساح‌ها را نیز دارند!]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[سامانتا یانگ دختر 9ساله ایست که با 350تمساح زندگی می‌کند. درواقع لین و اریون یانگ (پدر و مادر سامانتا) در 1987 شروع به پرورش تمساح کردند و در آن زمان حدود 100 تمساح 1ساله خریداری کرده و پس از سال‌ها توانستند تعداد آنها را به 350عدد برسانند.<br />
<br />
<br />
سامانتا می‌گوید از 6سالگی بود که پدرش او را با این حیوانات آشنا کرد و او شروع به بازی کردن و کشتی گرفتن با آنها نمود، البته همیشه پدرش درکنار سامانتا حضور داشت!<br />
<br />
<br />
<br />
<br />
سامانتا می‌گوید: اوایل از تماس و کشتی گرفتن با تمساح‌ها می‌ترسیدم اما حالا این کار خیلی راحت و عادی شده است. کافیست شما پشت تمساح نشسته و گردن تمساح را به سمت خود بکشید، در این حالت حیوان کاملا تحت کنترل شماست!<br />
<br />
<br />
خانواده یانگ اکنون درآمد خوبی دارند چرا که بازدیدکنندگان تمساح‌ها برای تماشای کشتی گرفتن و جنگ بین سامانتا و تمساح‌ها باید 104دلار بپردازند. درصورت تمایل خود بازدیدکنندگان نیز اجازه جنگیدن با تمساح‌ها را نیز دارند!]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[همه اظهارنظرهاي مارادونا در جام جهاني]]></title>
			<link>http://www.gezir.ir/showthread.php?tid=2046</link>
			<pubDate>Sun, 04 Jul 2010 15:51:27 +0430</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://www.gezir.ir/showthread.php?tid=2046</guid>
			<description><![CDATA[همه اظهارنظرهاي مارادونا در جام جهاني : <br />
از شكست 10 بر يك اسپانيا تا درگيري با پله و پلاتيني<br />
<br />
<br />
سرمربي تيم ملي فوتبال آرژانتين در حالي با جام نوزدهم خداحافظي كرد كه اظهارنظرهايش در تاريخ ثبت مي‌شود بدون آن كه توضيحي درباره آنها بدهد.<br />
ديه‌گو آرماندو مارادونا سرمربي پر حاشيه آرژانتين با شكست تيمش برابر آلمان با جام نوزدهم خداحافظي كرد و فرصت نشد تا بگويد چرا بايد پله و بكن باوئر را در موزه نگه كنيم يا چرا آرژانتين مي‌تواند اسپانيا را با نتيجه 10 بر يك شكست دهد و اگر 10 گل مي‌زند ماجراي آن يك گل خورده چيست؟ <br />
<br />
نگاهي به برخي اظهار نطرهاي مارادونا در جام جهاني 2010 مي‌تواند جالب توجه باشد (دقت كنيد كه تمام اين حرف‌ها در مدت زمان برگزاري جام جهاني زده شده است.) <br />
<br />
* از شنيدن حرف‌هاي پله تعجب نخواهم كرد. سخنان او پشيزي براي من ارزش ندارد. پله بهتر است در موزه باشد و مردم با تماشاي او به ياد تاريخ فوتبال بيفتند. <br />
شنيدن جملاتي از زبان پلاتيني هم برايم طبيعي است زيرا من و او هميشه ارتباط دوري با هم داشته‌ايم و فقط به هم سلام و خداحافظ مي‌گفتيم. البته ما مي‌دانيم فرانسوي‌ها و پلاتيني چطور آدم‌هايي هستند. بهتر است او ما را راحت بگذارد. <br />
<br />
* پيش از شروع مسابقات جام‌جهاني بسياري از منتقدان از تيم خرده گرفتند و انتقادات مرگباري از آرژانتين كردند. خوشحالم با برد برابر يونان و دو برد قبلي به آنها نشان داديم تصورات و انتقادات‌شان غلط است. حالا وقت آن رسيده كه همين آقايان منتقد بيايند و از تك تك اعضاي تيم عذرخواهي كنند. <br />
<br />
*اگر با اسپانيا بازي كنيم اين تيم را 10 بر يك شكست مي‌دهيم. اين تيم با داشتن بازيكناني چون چاوي، تورس، ويا و سيلوا، از سوئيس شكست خورد و اگر دل بوسكه دوست دارد اين تراژدي را فراموش كند، من هرگز آن را فراموش نخواهم كرد. <br />
<br />
*من به خاطر يك اشتباه داوري يك عمر سرزنش شده‌ام و بالاخره هم مشخص نشد دست من داور را فريب داد يا دست خدا. اين مهم نبود، مهم اين بود كه داور بازي با مكزيك اشتباه كرد. داور آن شب خيلي راحت و آسوده خوابيد و هيچ مشكلي هم پيش نيامد. <br />
گل انگليس را ديديد؟ داور با يك اشتباه اين تيم را نابود كرد اما جاي هيچ اعتراضي نيست چرا كه تابلوي نتايج هرگز تغيير نمي‌كند. گل ما هم هر چه بود به هر حال از ديد داور سالم تشخيص داده شد. <br />
<br />
*دست فابيانو دست خدا نبود. او در بازي برزيل و ساحل عاج توپ را به خوبي با دستش كنترل كرد و يك هندبال آشكار بود. نكته غم انگيز اين صحنه آن بود كه داور پس از اين گل لبخند زد و نقطه وسط زمين را نشان داد، در حالي كه در آن ديدار كه من گل زدم نديدم داور بخندد. داور كاملا مردد بود. او حتي به كمكش هم نگاه كرد اما او هم چيزي نديده بود و داور حتي منتظر واكنش تماشاگران هم بود كه چيزي نديد. <br />
بعد از گل فابيانو همه پرسيدند چرا داور اين خطا را نديد ضمن اينكه برزيل از حريف پيش بود و در اين ديدار بدون اين گل هم برنده از زمين خارج مي‌شد. اين يك اتفاق معمولي در فوتبال است كه گاهي اوقات رخ مي‌دهد. <br />
<br />
*صعود اسپانيا پشيزي نمي‌ارزد چرا كه اين تيم با گل آفسايد صعود كرد. <br />
<br />
* شواين اشتايگر مشكل روحي دارد. او بايد به فكر خودش باشد و نگران چيز ديگري نباشد. آلماني ها هنوز به خاطر ناكامي در جام جهاني 2006 و شكست در فينال يورو 2008 عصباني و كينه اي هستند اما اين دليل نمي شود هر چه كه بر زبانشان آمد بگويند. به شواين اشتايگر بگوييد كه نگران چيزي نباشد. كار به پنالتي هم نمي كشد كه او هم اكنون بازي را در آن شرايط تفسير كند. <br />
<br />
*جواني آلمان برگ برنده آنها است نه نقطه ضعف و برگ برنده ما تجربه است. صبر كنيد تا در ميدان باقي حرف‌ها را بزنيم. <br />
<br />
* متاسفم كه حريف بزرگي همچون آلمان را دست كم گرفتيم. البته من مطمئن هستم كه اين نتيجه فقط در زمين رقم نخورده و از خارج از زمين شكل داده شده است. البته در اين ارتباط بايد تحقيق كرد تا مشخص شود ماجرا چه بوده است. <br />
<br />
مارادونا با جام جهاني خداحافظي كرد و تريبون‌ها را از دست داد تا فرصت نداشته باشد بار ديگر به منتقدانش توهين كند يا لااقل پاسخ آنها را به سبك خودش بدهد. <br />
<br />
اسطوره در يكي از كنفرانس هاي خبري خود پس از پيروزي تيمش خطاب به منتقدان گفت: "حالا وقت عذرخواهي منتقدان است " بي آنكه بداند نقد منتقدان همچنان به قوت خود باقي بود و هست. اين منتقدان همچنان از خود و يا در صورت امكان از مارادونا مي‌پرسند آن شب براي چه با سرعت بالاي 100 كيلومتر و در حالي كه شدت مصرف مشروبات الكلي از خود، بي‌خودش كرده بود به مغازه‌هاي كنار خيابان برخورد كرد و پزشكان بيمارستان ناپولي به خاطر دوز بالاي مواد مخدر مصرف شده نتوانستند تا يك هفته قفسه سينه آسيب ديده‌اش را تحت بيهوشي عمل كنند. <br />
<br />
منتقدان اسطوره همچنان مشتاقند تا ديه‌گو افشاگري كند و بگويد كه آن شب چه شد و بر او چه گذشت كه ناگهان سردسته باند مواد مخدر و انسان شد و نشان خالكوبي بازوي راستش به حمايت از پدرخوانده سيسيليا تغيير كرد. <br />
منتقدان ديه‌گو دوست دارند از اسطوره بپرسند چرا نمي‌خواهد پسرش را ببيند و چرا در دادگاه يكي از همسرانش در سيسيل حاضر نمي‌شود. <br />
<br />
منتقدان مارادونا مي‌پرسند چگونه دست او دست خدا بود اما در مورد ديگر بازيكنان دست خدا نيست؟ مگر هند با هند فرقي مي‌كند؟ <br />
<br />
منتقدان ديه‌گو از خود مي‌پرسند كه چرا پليس ايتاليا هر بار به خاطر عدم پرداخت ماليات‌هاي سال‌ها گشت و گذار در اين كشور مارادونا را در فرودگاه بازداشت كرده و به خواهش پليس بين الملل او را موقتا آزاد مي‌كنند. <br />
<br />
منتقدان ديه‌گو اين‌ سؤال برايشان مطرح شده كه چگونه است آفسايد تقريبا ميلي‌متري ويا در بازي اسپانيا و مكزيك باعث شده كه او بگويد صعود ماتادورها پشيزي نمي‌ارزد اما صعود آرژانتين با گل چند متر آفسايد ته‌وز بدون مشكل است. <br />
<br />
اظهارات مارادونا البته مختص به جام نوزدهم نيست. او پس از صعود تيمش به جام جهاني در كنفرانس خبري حركت زشت و ناشايستي خطاب به خبرنگاران انجام داد كه حتي برخي رسانه‌هاي اروپايي نيز از گفتن آن خودداري كردند. اين توهين اسطوره باعث شد فيفا او را محروم و جريمه كند. <br />
<br />
با اين حال اسطوره براي فوتبال دوستان جهان همچنان اسطوره است و هنوز هم براي كوچكترين بيماري يا مصدوميت، تمام كليساهاي بوينس آيرس برايش پر مي‌شود اما منتقدان او هرگز ميدان را خالي نمي‌كنند.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[همه اظهارنظرهاي مارادونا در جام جهاني : <br />
از شكست 10 بر يك اسپانيا تا درگيري با پله و پلاتيني<br />
<br />
<br />
سرمربي تيم ملي فوتبال آرژانتين در حالي با جام نوزدهم خداحافظي كرد كه اظهارنظرهايش در تاريخ ثبت مي‌شود بدون آن كه توضيحي درباره آنها بدهد.<br />
ديه‌گو آرماندو مارادونا سرمربي پر حاشيه آرژانتين با شكست تيمش برابر آلمان با جام نوزدهم خداحافظي كرد و فرصت نشد تا بگويد چرا بايد پله و بكن باوئر را در موزه نگه كنيم يا چرا آرژانتين مي‌تواند اسپانيا را با نتيجه 10 بر يك شكست دهد و اگر 10 گل مي‌زند ماجراي آن يك گل خورده چيست؟ <br />
<br />
نگاهي به برخي اظهار نطرهاي مارادونا در جام جهاني 2010 مي‌تواند جالب توجه باشد (دقت كنيد كه تمام اين حرف‌ها در مدت زمان برگزاري جام جهاني زده شده است.) <br />
<br />
* از شنيدن حرف‌هاي پله تعجب نخواهم كرد. سخنان او پشيزي براي من ارزش ندارد. پله بهتر است در موزه باشد و مردم با تماشاي او به ياد تاريخ فوتبال بيفتند. <br />
شنيدن جملاتي از زبان پلاتيني هم برايم طبيعي است زيرا من و او هميشه ارتباط دوري با هم داشته‌ايم و فقط به هم سلام و خداحافظ مي‌گفتيم. البته ما مي‌دانيم فرانسوي‌ها و پلاتيني چطور آدم‌هايي هستند. بهتر است او ما را راحت بگذارد. <br />
<br />
* پيش از شروع مسابقات جام‌جهاني بسياري از منتقدان از تيم خرده گرفتند و انتقادات مرگباري از آرژانتين كردند. خوشحالم با برد برابر يونان و دو برد قبلي به آنها نشان داديم تصورات و انتقادات‌شان غلط است. حالا وقت آن رسيده كه همين آقايان منتقد بيايند و از تك تك اعضاي تيم عذرخواهي كنند. <br />
<br />
*اگر با اسپانيا بازي كنيم اين تيم را 10 بر يك شكست مي‌دهيم. اين تيم با داشتن بازيكناني چون چاوي، تورس، ويا و سيلوا، از سوئيس شكست خورد و اگر دل بوسكه دوست دارد اين تراژدي را فراموش كند، من هرگز آن را فراموش نخواهم كرد. <br />
<br />
*من به خاطر يك اشتباه داوري يك عمر سرزنش شده‌ام و بالاخره هم مشخص نشد دست من داور را فريب داد يا دست خدا. اين مهم نبود، مهم اين بود كه داور بازي با مكزيك اشتباه كرد. داور آن شب خيلي راحت و آسوده خوابيد و هيچ مشكلي هم پيش نيامد. <br />
گل انگليس را ديديد؟ داور با يك اشتباه اين تيم را نابود كرد اما جاي هيچ اعتراضي نيست چرا كه تابلوي نتايج هرگز تغيير نمي‌كند. گل ما هم هر چه بود به هر حال از ديد داور سالم تشخيص داده شد. <br />
<br />
*دست فابيانو دست خدا نبود. او در بازي برزيل و ساحل عاج توپ را به خوبي با دستش كنترل كرد و يك هندبال آشكار بود. نكته غم انگيز اين صحنه آن بود كه داور پس از اين گل لبخند زد و نقطه وسط زمين را نشان داد، در حالي كه در آن ديدار كه من گل زدم نديدم داور بخندد. داور كاملا مردد بود. او حتي به كمكش هم نگاه كرد اما او هم چيزي نديده بود و داور حتي منتظر واكنش تماشاگران هم بود كه چيزي نديد. <br />
بعد از گل فابيانو همه پرسيدند چرا داور اين خطا را نديد ضمن اينكه برزيل از حريف پيش بود و در اين ديدار بدون اين گل هم برنده از زمين خارج مي‌شد. اين يك اتفاق معمولي در فوتبال است كه گاهي اوقات رخ مي‌دهد. <br />
<br />
*صعود اسپانيا پشيزي نمي‌ارزد چرا كه اين تيم با گل آفسايد صعود كرد. <br />
<br />
* شواين اشتايگر مشكل روحي دارد. او بايد به فكر خودش باشد و نگران چيز ديگري نباشد. آلماني ها هنوز به خاطر ناكامي در جام جهاني 2006 و شكست در فينال يورو 2008 عصباني و كينه اي هستند اما اين دليل نمي شود هر چه كه بر زبانشان آمد بگويند. به شواين اشتايگر بگوييد كه نگران چيزي نباشد. كار به پنالتي هم نمي كشد كه او هم اكنون بازي را در آن شرايط تفسير كند. <br />
<br />
*جواني آلمان برگ برنده آنها است نه نقطه ضعف و برگ برنده ما تجربه است. صبر كنيد تا در ميدان باقي حرف‌ها را بزنيم. <br />
<br />
* متاسفم كه حريف بزرگي همچون آلمان را دست كم گرفتيم. البته من مطمئن هستم كه اين نتيجه فقط در زمين رقم نخورده و از خارج از زمين شكل داده شده است. البته در اين ارتباط بايد تحقيق كرد تا مشخص شود ماجرا چه بوده است. <br />
<br />
مارادونا با جام جهاني خداحافظي كرد و تريبون‌ها را از دست داد تا فرصت نداشته باشد بار ديگر به منتقدانش توهين كند يا لااقل پاسخ آنها را به سبك خودش بدهد. <br />
<br />
اسطوره در يكي از كنفرانس هاي خبري خود پس از پيروزي تيمش خطاب به منتقدان گفت: "حالا وقت عذرخواهي منتقدان است " بي آنكه بداند نقد منتقدان همچنان به قوت خود باقي بود و هست. اين منتقدان همچنان از خود و يا در صورت امكان از مارادونا مي‌پرسند آن شب براي چه با سرعت بالاي 100 كيلومتر و در حالي كه شدت مصرف مشروبات الكلي از خود، بي‌خودش كرده بود به مغازه‌هاي كنار خيابان برخورد كرد و پزشكان بيمارستان ناپولي به خاطر دوز بالاي مواد مخدر مصرف شده نتوانستند تا يك هفته قفسه سينه آسيب ديده‌اش را تحت بيهوشي عمل كنند. <br />
<br />
منتقدان اسطوره همچنان مشتاقند تا ديه‌گو افشاگري كند و بگويد كه آن شب چه شد و بر او چه گذشت كه ناگهان سردسته باند مواد مخدر و انسان شد و نشان خالكوبي بازوي راستش به حمايت از پدرخوانده سيسيليا تغيير كرد. <br />
منتقدان ديه‌گو دوست دارند از اسطوره بپرسند چرا نمي‌خواهد پسرش را ببيند و چرا در دادگاه يكي از همسرانش در سيسيل حاضر نمي‌شود. <br />
<br />
منتقدان مارادونا مي‌پرسند چگونه دست او دست خدا بود اما در مورد ديگر بازيكنان دست خدا نيست؟ مگر هند با هند فرقي مي‌كند؟ <br />
<br />
منتقدان ديه‌گو از خود مي‌پرسند كه چرا پليس ايتاليا هر بار به خاطر عدم پرداخت ماليات‌هاي سال‌ها گشت و گذار در اين كشور مارادونا را در فرودگاه بازداشت كرده و به خواهش پليس بين الملل او را موقتا آزاد مي‌كنند. <br />
<br />
منتقدان ديه‌گو اين‌ سؤال برايشان مطرح شده كه چگونه است آفسايد تقريبا ميلي‌متري ويا در بازي اسپانيا و مكزيك باعث شده كه او بگويد صعود ماتادورها پشيزي نمي‌ارزد اما صعود آرژانتين با گل چند متر آفسايد ته‌وز بدون مشكل است. <br />
<br />
اظهارات مارادونا البته مختص به جام نوزدهم نيست. او پس از صعود تيمش به جام جهاني در كنفرانس خبري حركت زشت و ناشايستي خطاب به خبرنگاران انجام داد كه حتي برخي رسانه‌هاي اروپايي نيز از گفتن آن خودداري كردند. اين توهين اسطوره باعث شد فيفا او را محروم و جريمه كند. <br />
<br />
با اين حال اسطوره براي فوتبال دوستان جهان همچنان اسطوره است و هنوز هم براي كوچكترين بيماري يا مصدوميت، تمام كليساهاي بوينس آيرس برايش پر مي‌شود اما منتقدان او هرگز ميدان را خالي نمي‌كنند.]]></content:encoded>
		</item>
	</channel>
</rss>